تبلیغات
بسیج دانشجویی دانشگاه شهید عباسپور - مطالب طنز
درباره

مقام معظم رهبری :
بسیج سیاسی است اما «سیاست زده، سیاسی کار و جناحی» نیست. بسیج مجاهد است اما بی انضباط و افراطی نیست، عمیقاً متدین و متعبد است اما متحجر و خرافی نیست، با بصیرت است اما از خودراضی نیست، اهل جذب حداکثری است اما غیور است و درباره اصول تسامح نمی کند، طرفدار علم است اما علم زده نیست، اخلاق اسلامی دارد اما این اخلاقش ریاکاری نیست، در آباد کردن دنیا فعال است اما خود اهل دنیا نیست.
وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
ابر برچسب ها
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
مطالب پیشین
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
لوگوی دوستان
کاربردی

 از بلند گو اعلام کردند جمع شوید جلو تدارکات و پتو بگیرید. هوا به اندازه کافی سرد بود.

که فرمانده گردان با صدای بلند گفت: کی سردشه؟ همه جواب دادند: دشمن. گفت: بارک الله. معلوم می شود هنوز سردتان نیست بفرمایید بروید دنبال کارتان. پتویی نداریم به شما بدهیم!

#طنز_جبهه

#شوخی_حلال



نوشته شده در جمعه 6 شهریور 1394 ساعت 20:36 | آخرین ویرایش در شنبه 7 شهریور 1394 ساعت 12:12

عاقبت زیادی دعا کردن

سرش می‌رفت نماز شبش نمی‌رفت. هر ساعتی پا میشدیم در حال راز و نیاز و سوز و گداز بود.

با بچه‌ها صحبت كردیم. باید یه فكر چاره‌ای می‌افتادیم، راستش حسودیمون می‌شد.

ما نماز صبح را هم زورمان می‌اومد بخونیم، اون وقت او نافله بجا می‌آورد.

تصمیممون رو عملی كردیم.

در فرصتی كه به خواب عمیقی فرو رفته بود، یك پای او را به جعبه‌ی مهمات كه پر از ظرف قاشق و چنگال بود گره زدیم ، بنده ی خدا از همه جا بی‌خبر، نیمه شب از جاش بلند میشه كه بره تجدید وضو كنه، تمام اون وسایل كه به هیچ چیز گیر نبود، با یه اشاره‌ای افتاد رو دستو پاش تا به خودش بجنبه از سر و صدا همه سراسیمه از جا پاشدیم و خودمون رو زدیم به بی‌خبری :

بابا نصف شبی معلومه چه كار می‌كنی؟

چرا مردم‌آزاری می‌كنی آخه؟

آخه این چه نمازی شبیِ كه می‌خونی؟ و از این حرف‌ها...!

___________________________

كتاب فرهنگ جبهه



نوشته شده در دوشنبه 9 تیر 1393 ساعت 22:37 | آخرین ویرایش در - ساعت -

خاطره ای از یکی از اساتید قدیمی دانشگاه شریف ـ دانشکده متالورژی:

یک بار داشتم برگه‌های امتحانی را تصحیح می‌کردم. به برگه‌ای رسیدم که نام و نام خانوادگی نداشت. با خودم گفتم ایرادی ندارد. بعید است که بیش از یک برگه نام نداشته باشد. از تطابق برگه‌ها با لیست دانشجویان صاحبش را پیدا می‌کنم.

تصحیح کردم و 17/5 گرفت. احساس کردم زیاد است. کمتر پیش می‌آید کسی از من این نمره را بگیرد. دوباره تصحیح کردم. 15 گرفت.

برگه‌ها تمام شد. با لیست دانشجویان تطبیق دادم. اما هیچ دانشجویی نمانده بود ... تازه فهمیدم که "کلید" آزمون را که خودم نوشته بودم تصحیح کرده‌ام ...



نوشته شده در پنجشنبه 5 تیر 1393 ساعت 13:00 | آخرین ویرایش در - ساعت -

وقتی اسیر شدیم از همه رسانه ها آمده بودند برای مصاحبه و در واقع مانور قدرت و استفاده تبلیغاتی .

نوبت به یکی از بچه های زرنگ گردان رسیده بود

یکی از مأموران پرسید:

- پسر جان اسمت چیه؟

- عباس.

- اهل کجا هستی؟

- بندرعباس.

- اسم پدرت چیه؟

- به او می گویند حاج عباس!

گویا که طرف بویی از قضیه برده بود پرسید:

- کجا اسیر شدی؟

- دشت عباس!

افسر عراقی که اطمینان پیدا کرده بود طرف دستش انداخته و نمی خواهد حرف بزند به ساق پاش زد و گفت:

- دروغ میگی!

و او که خودش رو به موش مردگی زده بود با تظاهر به گریه کردن گفت:

- نه به حضرت عباس!



نوشته شده در چهارشنبه 4 تیر 1393 ساعت 00:56 | آخرین ویرایش در - ساعت -
AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان


"حاشا که بچه بسیجی میدان را خالی کند"

شهید محمد ابراهیم همت


نوشته شده در دوشنبه 19 خرداد 1393 ساعت 16:09 | آخرین ویرایش در دوشنبه 19 خرداد 1393 ساعت 16:22

میخواهم بروم نمایشگاه کتاب! چه جمله باکلاسی ، همه فکر میکنند با یک دانشمند طرف هستند و همین روزها است که اسمش در لیست بورسیه ها بیاید... بسیار اهل مطالعه ... در یک کلام خودمانی بگویم « خرخون » ... اما غافل از اینند که درس های دانشگاه را هم به زور میخوانند آن هم با جزواتی که از بقیه میگیرند! به جای کلاس هم که در یاهو به سر میبرند! کس دیگری هم به جای آنان کوئیز میدهد و بالاخره در انتهای ترم نمرات درخشان! بماند که ته ترم هم استاد را برای نمره خفت میکنند! بگذریم بروم سر اصل مطلب ...

از در که وارد میشوی ، به به ... به به ... چه فضایی! همه کتاب ، روحت شاد میشود! این همه کتاب ... این همه جمعیت ... ما چقدر کتاب خوان داریم! عالی است ، پیش بسوی کشوری پیشرفته! دست به دست هم میدهیم و کشور را از جهان سومی نجات میدهیم! جلوی غرفه ها خانوم ها یک سمت ، آقایان سمت دیگر! خب تا اینجا که قضیه خیر است! اما دست هایشان از لابه لای جمعیت به سمت دیگر دراز است ، کارت های دستشان تعجب آور است! انگار چیزی روی آنها نوشته شده! بله ، یک سری اعداد ارقام دیده میشود ، درست است مثل اینکه شماره تلفنند! خب ما قضیه را بد بینانه نگاه نمیکنیم ، بالاخره قرن 21 هستیم دیگر ، همه بیزینسمن هستند و کارت ویزیت های خود را پخش میکنند تا شاید تبلیغاتی باشد برای کسب و کارشان ...

غرفه های کتب آموزشی هم که ماشاالله! دانش آموزان کنکوری ... الحمدالله وضعیت بد نبود ، دانش آموزان با وضع متصدیان غرفه اصلا تحریک نمیشدند و با کوله باری از مشاوره بر میگردند و به کنکور خود مشغول میشوند ...

خوشبختانه همه خانوادگی هم می آیند ...آنجا دختر خاله ها و دختر عمه های خود را پیدا میکنند ، نمیدانم شاید قبلا قرار گذاشته اند ... ظاهرا نام همدیگر را هم فراموش کرده اند ، اشکالی ندارد ، جوان است دیگر! مشغله ذهنی بسیار دارد... هنگام ورود به نمایشگاه تنها می آیند و هنگام خروج فک و فامیل هایشان را همراهی میکنند که مبادا نگاه بد تهدیدشان کند! رستوران ها و کافی شاپ های بیرون نمایشگاه هم که دیدنی هستند! فنسی و یاس و آپادانا و هانی پارسه و ... کار و کاسبیشان خوابیده است! حالا شاید در این بین یک نفر هوس کند دختر خاله اش را به کافی شاپ دعوت کند ، آن هم با حضور مادرش! وگرنه همه نشسته اند و مگس می پرانند ... سخن را کوتاه کنم!

توقعی به جز این داریم؟ مملکت اسلامی است دیگر!

 وای بر ما که چه باید باشیم و چه هستیم ...

پ.ن :

1) مدیونی اگه فکر کنی یاهو منظورم قهوه خونه نزدیک دانشگاهه!

2) به قول لطفی ، دانشگاه های ما فقط با دعا درست میشن! از اون روز تا حالا خیلی رو حرفش فکر کردم ... حرفش خیلی سنجیده است!

3) همه پیشتاز در کمک به پیشرفت مملکتیم ، اما نه در راه علم! بلکه تهاجم فرهنگی ...

4) فقط یک دقیقه فکر ...

عمار

چهاردهم اردیبهشت ماه نود و سه



نوشته شده در پنجشنبه 1 خرداد 1393 ساعت 22:43 | آخرین ویرایش در - ساعت -

به خدا قسم اگر «سبد کالا» را در دست راستم ، «سهام عدالت » را دردست چپم بگذارید ، هرگز از دریافت «یارانه» انصراف نخواهم داد ...



نوشته شده در یکشنبه 17 فروردین 1393 ساعت 00:55 | آخرین ویرایش در - ساعت -

بلوتوث کبیر :یک نفر صد سکه دارد یکی نفر دیگه یک سکه.

شما از کدام یک از اینها سکه میگیرید ؟

قبله ی عالم : خوب از اونی که یک سکه دارد ... !

چون اونی که صد سکه داره به هر حال قدرتی برای خودش داره چهار تا آدم دور برش جمع شدن نمیشه رفت طرفش که.

ولی اونی که یک سکه داره خوب کسی رو نداره ، تو سرشم میزنیم ، سکشو میگیریم ، دو تا اردنگی هم بهش می زنیم . یه کم منطقی باش .....!

قهوه تلخ-مهران مدیری



نوشته شده در جمعه 18 بهمن 1392 ساعت 13:49 | آخرین ویرایش در جمعه 18 بهمن 1392 ساعت 13:51


نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن 1392 ساعت 10:23 | آخرین ویرایش در چهارشنبه 16 بهمن 1392 ساعت 10:26

ﻓﻴﺰﻳﻚ ﺍﻧﺘﻬﺎﺭﻯ

ﺑﻤﺐ ﺳﺎﺯﻯ

آز بمب سازی

ﺍﺛﺮﺍﺕ ﻣﻮﺍﺩ ﺷﻴﻤﻴﺎﻳﻰ ﺩﺭ ﺑﻤﺐ

ﺑﻤﺐ ﺷﻨﺎﺳﻰ

ﺭﯾﺸﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ

ﺁﻣﺎﺩﮔﻰ ﺍﺣﺘﺮﺍﻕ 1 ﻭ 2

ﺗﻌﻠﻴﻤﺎﺕ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭﻯ

ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺗﺮﻭﺭ

ﺍﻧﻔﺠﺎﺭﺍﺕ ﮔﺴﺴﺘﻪ

ﮐﻨﺘﺮﻝ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﻭ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﺟﻤﻌﯿﺖ

ﻭﺻﺎﯾﺎﯼ ﺑﻤﺐ ﮔﺬﺍﺭ

ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭی ...

اینم از استاد اعظمشون


نوشته شده در چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 10:00 | آخرین ویرایش در دوشنبه 30 دی 1392 ساعت 14:11

پیامبر اکرم (ص):

هرکس بشارت رسیدن ربیع را به امت من بدهد، من بشارت بهشت را به او میدهم.

حلول ماه ربیع الاول رو به همه ی مسلمونا تبریک میگم. به آقامون امام زمان هم تبریک میگم.

مطمئنم این 2 ماه خیلی برای آقام سخت بوده... هم بخاطر مصائب جدشون گریه میکردند هم بخاطر اعمال من...

انشاالله از امشب سعی میکنم طوری رفتار کنم که دیگه لااقل بخاطر اعمال من آقام نخواد گریه کنه...

اونهایی که مثل من هستند هم بیان تا امشب به آقامون قول بدیم.... پای قولمون هم بایستیم...

.............................................................................................................

خب فکر کنم 2 ماه نخندیدیم! یا لااقل کم خندیدیم!

وقتشه که یکم بخندیم...

آموزش بچه داری!!!



نوشته شده در پنجشنبه 12 دی 1392 ساعت 22:00 | آخرین ویرایش در جمعه 13 دی 1392 ساعت 10:50


تعداد صفحات : 7

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |