تبلیغات
بسیج دانشجویی دانشگاه شهید عباسپور - مطالب عبد لئیم منک یا رب
درباره

مقام معظم رهبری :
بسیج سیاسی است اما «سیاست زده، سیاسی کار و جناحی» نیست. بسیج مجاهد است اما بی انضباط و افراطی نیست، عمیقاً متدین و متعبد است اما متحجر و خرافی نیست، با بصیرت است اما از خودراضی نیست، اهل جذب حداکثری است اما غیور است و درباره اصول تسامح نمی کند، طرفدار علم است اما علم زده نیست، اخلاق اسلامی دارد اما این اخلاقش ریاکاری نیست، در آباد کردن دنیا فعال است اما خود اهل دنیا نیست.
وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
ابر برچسب ها
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
مطالب پیشین
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
لوگوی دوستان
کاربردی

فهب لی یا الهی و سیدی و ربی صبرت علی حر نارک فیکف اصبر علی فراقک....

هرگز این قسمت رو نمیفهمیدم تا چند روز پیش که برای خداحافظی رسیدم خدمت امام رئوف....

از هتل راه افتادم و به خودم گفتم شاید این آخرین باریست که در سال 1393 به سمت حرم مطهر حرکت میکنی! یادت هست که سال گذشته 5 بار به زیارت حضرت عشق آمدی؟ امسال اما همین یکبار هم لطف و کرم آقاست.... قدرش را بدان....

غروب شده است.... برای اولین بار میخواهم به زیارت حضرتش بروم.... پشت سر پدر و مادرم از خیابان امام رضا به سمت باب الرضا راه میروم و به پهنای صورت اشک میریزم.... نمیخواستم بدانند گریه میکنم.... میرسم به درب ورودی.... چشمانم را میبندم و از حفظ میخوانم:  اللهم انی وقفت علی باب من ابواب بیوت نبیک..... (آری انقدر در سال های گذشته خوانده ام که دیگر حفظ شده ام) در حین خواندن اذن دخول همچنان گریه میکنم.... اذن دخول را نیمه کاره رها میکنم... چشمانم را باز میکنم و به گنبد طلایی امام غریب که در تاریکی شب میدرخشد نگاه میکنم و میگویم: سلام آقا..... آقا باید سلام بدم یا خداحافظی کنم؟؟؟

دوباره گریه میکنم.... دوباره اذن دخول را شروع میکنم و میخوانم....

صدای قرآن می آمد.... آخرین بار است که در امسال میشنوم...

صدای اذان می آید... آخرین بار است که میشنوم...

اذن دخول میخوانم.... آخرین بار است که....

همچنان گریه میکنم...

تا قبل از سفر به مشهد نگران این بودم که چطور از پدر و مادرم خداحافظی کنم.... هرگز به لحظه خداحافظی در فرودگاه فکر نمیکردم چون حتی فکر کردن به اون عذابم میداد! اما در همون زیارت اول فهمیدم که خداحافظی از امام رضا خیلی خیلی سخت تر از خداحافظی از پدر و مادر است..... بابی انتم و امی و نفسی و مالی و اهلی یا اهل بیت النبوه.....

کاش میفهمیدیم که چه نعمتی داریم در سرزمین مان.... تا مجبور به جدایی نشویم قدر نعمتها را نمیفهمیم! اینجا بود که یاد کمیل امیرالمومنین افتادم! خدایا فرض کن که تونستم آتش سوزان جهنمت را تحمل کنم! محال است بتوانم جدایی از خودت را تحمل کنم!!!

چند سالی هست که در قنوت نمازم میگویم:

اللهم ارزقنی ریارت بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام....

اللهم ارزقنی زیارت قبر الحسین علیه السلام فی عامی هذا و فی کل عام....

اجابت اولی همان است که چندین و چند بار توانستم به حرم امام رئوف بروم و عرض ادب کنم.....

اجابت دومی را نمیدانم چیست و چگونه اجابت میشود یا خواهد شد؟ نمیدانم کی اجابت خواهد شد اما....

اما فردا ساعت 7:20 صبح از تهران میروم خارج از کشور برای ادامه تحصیل.... فردا سه شعبان است....

جور شدن کارهایم را میدانم مدیون امام حسینم..... خیلی التماس کردم... کرم اربابم بود که کارهایم جور شد....

داستان فارغ التحصیلی من نگفتنی است....

دوستم علیرضا، 2 ماه و نیم طول کشید تا فارغ التحصیل شد! من دو هفته!!! غیر از این است که امداد غیبی است؟!

روزی که ویزا گرفتم هنوز فارغ التحصیل نشده بودم و دانشنامه نداشتم.... اصلا چنین چیزی امکان دارد؟؟؟!!! غیر از این است که امداد غیبی است؟!

یادش بخیر... آن روزهایی که صبح تا شب انقدر پله بالا و پایین کردم که زانوم ترکیده بود، یکی از اساتید بزرگوار گفتند: عیبی نداره! وقتی این مراحل رو تموم کردی برمیگردی به گذشته نگاه میکنی و میخندی و لبخند رضایت میزنی.....

دوستان خوبم، این چند وقت اخیر خیلی خیلی درگیر و شلوغ بودم.... اگر مثل آقا سعید صدری به من سلام کردید و من با اینکه سمت شما را نگاه میکرده ام اما جواب نداده ام، ولله قسم نفهمیده ام.... خیلی شلوغ تر از این حرفها بودم که بتوانم اینجا بنویسم.... شما به بزرگواری خودتان ببخشید و حلالم کنید و برایم دعا کنید.

قدر خدا و امام رضا و شاه عبدالعظیم حسنی و حضرت معصومه و.... را بدانید.... وقتی مجبور شوید برای مدتی ولو کوتاه خداحافظی کنید و بدانید امکان زیارتشان را ندارید، آنوقت متوجه میشوید....

برای آرامش مادر و پدرم دعا کنید.... گریه میکنند.... گریه....

ولی من نباید جلویشان گریه کنم! کاش کسی درکم کند و برایم دعا کند...

آهای شماهایی که میخواهید اپلای کنید! به اینجاش هم فکر کنید.... ما آدمیم! آدم آهنی نیستیم!

خداحافظ



نوشته شده در شنبه 10 خرداد 1393 ساعت 23:31 | آخرین ویرایش در شنبه 10 خرداد 1393 ساعت 23:33

پیامبر اکرم (ص):

هرکس بشارت رسیدن ربیع را به امت من بدهد، من بشارت بهشت را به او میدهم.

حلول ماه ربیع الاول رو به همه ی مسلمونا تبریک میگم. به آقامون امام زمان هم تبریک میگم.

مطمئنم این 2 ماه خیلی برای آقام سخت بوده... هم بخاطر مصائب جدشون گریه میکردند هم بخاطر اعمال من...

انشاالله از امشب سعی میکنم طوری رفتار کنم که دیگه لااقل بخاطر اعمال من آقام نخواد گریه کنه...

اونهایی که مثل من هستند هم بیان تا امشب به آقامون قول بدیم.... پای قولمون هم بایستیم...

.............................................................................................................

خب فکر کنم 2 ماه نخندیدیم! یا لااقل کم خندیدیم!

وقتشه که یکم بخندیم...

آموزش بچه داری!!!



نوشته شده در پنجشنبه 12 دی 1392 ساعت 22:00 | آخرین ویرایش در جمعه 13 دی 1392 ساعت 10:50

الهی!

با خاطری خسته، دل به تو بسته، دست از غیر تو شسته و در انتظار رحمتت نشسته ام.

اگر بدهی، کریمی... اگر ندهی، حکیمی... بخوانی، شاکرم... برانی، صابرم....

الهی! احوالم چنان است که میدانی! و اعمالم چنین است که میبینی!

نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز.

الهی! مشت خاکی را چه شاید؟؟؟ و از او چه برآید؟؟؟ و با او چه شاید؟؟؟

دستم بگیر یا ارحم الراحمین...

الهی! اگر از من بپرسی، مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الکریم؟؟؟

بی درنگ میگویم: کَرَمُکَ یا کریم...


تنگ است دلم! میل رهایی دارد

در غربت شهر غم، نوایی دارد

کی میرسد آن روز که با هم گوییم

ایوان حسن عجب صفایی دارد

آقاجان، در جواب ناسزاهای آن مرد، جواب دادید که اگر گرسنه ای، تو را اطعام میکنیم. اگر تشنه ای، تو را سیراب میکنیم. اگر غریبی، تو را جا و مکان میدهیم......

خلاصه که در جواب اهانت ها، فرمودید: هر نیازی داری، بی نیازت میکنیم.

آقاجان، آمده ایم درب خانه تان! مسکین مستکین هستیم! فحش نمیدهیم! بلکه میگوییم:

سلام علیکم. طوبی لمن استمسک بولایتکم یا اهل بیت النبوة انتم موالینا فی کل الامور.

آقاجان، ما از شما خاندان کرم، آموخته ایم که وقتی گدا آمد درب منزلمان، او را دست خالی رد نکنیم....

آقا جان، دستمان خالی است.... تمام امید و سرمایه مان محبت شماست.... به سرمایه مان برکت دهید....


پ.ن: فکر میکنم خیلی وقت بود که قرآن و عترتی ننوشته بودم!!! توفیق نداشتم!!! شرمنده!!!

دعا کنیم برای هم...



نوشته شده در سه شنبه 10 دی 1392 ساعت 16:46 | آخرین ویرایش در سه شنبه 10 دی 1392 ساعت 16:56

احوالات دانشجویان در طول ترم...

احساسم گفت باید تاریخ این پست رو بروز کنم که دوباره بیاد بالا...

جالب اینجاست که پارسال تاریخ 30 دی گذاشته بودمش روی وبلاگ...

و امسال دوباره.... روز از نو، روزی از نو...

خدایا این ترم رو هم رحم کن...

انشاالله از ترم بعد...


در طول ترم:

.

.

سه روز مانده به امتحان:

.

.

دو روز مانده به امتحان:

.

.

شب امتحان:

.

.

یک ساعت مانده به امتحان:

.

.

سر جلسه امتحان:

.

.

هنگام خروج از جلسه:

.

.

یک هفته بعد از امتحان:

.

.

.



نوشته شده در پنجشنبه 5 دی 1392 ساعت 18:20 | آخرین ویرایش در پنجشنبه 5 دی 1392 ساعت 20:15

42059853939422412178.jpg

بسم ربی و رب الحسین!

ننوشتم بسم الله الرحمن الرحیم!

اما همین مفهوم رو در حد کمال رسوندم!

مگر غیر از این است که بخشندگی و مهربانی خداست

که باعث شده هم پروردگار من باشد و هم پروردگار حسین؟؟؟!!!

مگر غیر از این است که معتقدیم، امام حسین (ع)، رحمت الله واسعه، است؟؟؟!!!

.........................................................................................................................

السلام علیک یا اباعبدالله

و علی الارواح التی حلت بفنائک

علیک منی سلام الله ابدا

ما بقیت و بقی اللیل و النهار

ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اصحاب الحسین (ع)

..............................................................................................................................

چندین دفعه، تصمیم گرفتم که در این وبلاگ، کمی از مقتل بنویسم! اما هر دفعه به این یقین رسیدم که باید اجازه بدند تا بشود از مصائب امام حسین در کربلا نوشت! توضیحش طولانیست..... بماند بقیه اش.....

شب عاشورای امسال در مسجد ارک، حاج آقای قاسمیان این روضه رو خوندند، ایشون هرگز روضه ی باز نمیخونند! اما امسال مطلبی رو گفتند که فقط کسانی که مقتل رو مطالعه کرده باشند، عمق مطلب رو درک کنند. شب عاشورا، ایشون فقط 2 دقیقه آمدند پشت میکروفن و همین چند خط مطلب رو گفتند و آمدند پایین!

انقدر حال مردم حاضر در مجلس خراب شد که خودشون فهمیدند دیگه کسی حواسش به صحبت های ایشون نخواهد بود! کل روضه ی اون شب همین چند خط هستش! سعی میکنم تا جایی که ممکنه عین مطلب رو خدمتتون عرض کنم:

-         بسم الله الرحمن الرحیم..... امشب میخوام یک سوال فقهی که از من پرسیده شده بود رو جواب بدم..... یک نفر آمد سوال کرد:

-         حاج آقا! مگه نمیگن شهید معرکه ی جنگ، نه غسل میخواد و نه کفن میخواد؟؟؟

-         بله..... درسته. نه غسل میخواد و نه کفن.

-         پس چرا این مداح ها، هی با سوز و نوا میگن: ای کشته ی بی غسل و کفن؟؟؟

-         هم شما درست میگید، هم این مداح ها و روضه خوان ها درست میگن.... شهید معرکه جنگ، نه غسل میخواد، نه کفن میخواد...... چون خونش به منزله ی غسلش هستش و لباسش هم به منزله ی کفنش هستش.....

خونش به منزله ی غسلش هستش و لباسش هم به منزله ی کفنش هستش....

.

.

.

سلام بر تو ای ارباب بی غسل و کفنم...



نوشته شده در دوشنبه 2 دی 1392 ساعت 10:02 | آخرین ویرایش در دوشنبه 2 دی 1392 ساعت 10:04

خیلی بد است که انسان به عنوان اشرف مخلوقات خدا

در یک مناظره اینچنین شکست بخورد!!!

به کجا رسیده ایم؟!

به کجا رسیده اند؟!



56572092558185771306.jpg



نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر 1392 ساعت 13:35 | آخرین ویرایش در پنجشنبه 28 آذر 1392 ساعت 13:35
بسم الله الرحمن الرحیم

اندر احوالات دانشگاه مان می نویسم.

امید است که خوانده شود.... امید است که چاره شود....

و انسان به امید زنده است....

یادم هست چند ماه پیش، داخل همین وبلاگ مطلبی نوشتم درباره کتابخانه دانشگاه و شرایط وقت کتابخانه از نظر سر و صدا و همچنین نحوه کارکرد یکی از کارکنان آنجا.....

چند روز بعد از نوشتن اون مطلب، یکی از مسئولین فهیم دانشگاه که اتفاقا وبلاگ بسیج دانشگاهمون رو چک میکنند، با حقیر تماس گرفتند و قضیه رو پیگیری کردند و در جلسه با ریاست محترم دانشگاه، مطرح کردند. باید ذکر کنم که ممنون ایشان هستم. هم بدلیل پیگیری موضوع و هم بدلیل اینکه به قولشان عمل کردند و اسم آن بنده خدا را از من نخواستند...... که اگر میخواستند هم، قطعا نمیگفتم!

اینبار هم اینجا مینویسم با این امید که مسئولین دانشگاه، پیگیری کنند. با این امید که این مشکلات و بی احترامی ها هرگز نسبت به دانشجوی دیگری تکرار نشوند.

نوشته شده در دوشنبه 27 آبان 1392 ساعت 21:45 | آخرین ویرایش در چهارشنبه 29 آبان 1392 ساعت 20:14

باباجان! من تازیانه خورده ی تو هستم...

شب سوم محرم مسجد ارک فرق دارد! یعنی باید فرق داشته باشد!

آنجا کسی روضه میخواند که در جوانی دعا کرد، خدا دختری به من بده تا اسم او را رقیه بگذارم. وقتی دخترم هم سه ساله شد، او را از من بگیر تا اندکی مصیبت حضرت رقیه را درک کرده باشم...

شرمنده ام که نمیتونم مراسم دیشب مسجد ارک رو براتون اینجا آپلود کنم.... یقین دارم که صدا و سیما هم برنامه ی دیشب رو پخش نکرده و نخواهد کرد.... حداقل، کامل پخش نخواهند کرد و بسیاری از قسمت ها رو حذف خواهند کرد....

یکی از روضه های بسیار ساده و سبک! حاج منصور ارضی رو برای دانلود میگذارم اینجا (لینک و فایل دانلود اصلاح شد تا اشکال صوتی بوجود آمده مرتفع گردد)

بابای خوب و مهربان کجایی؟

پ.ن1: این شب ها سخنران مسجد ارک، حاج آقای قاسمیان هستند (معروف به آخوند آوازخوان!!!)، بخشی از موضوع بحث، "درون زایی" هستش که در چند وقت اخیر، حضرت آقا تاکید ویژه ای بر این موضوع دارند. عالی بحث میکنند.... عالی.... هرچند که دلمان برای روضه های جان سوز سید حسین مومنی حفظه الله تنگ است...

پ.ن2: یکی از اقوام، با لطف و رحمت خدا و امام حسین علیه السلام، محرم ارباب رو درک کردند سپس این دنیا رو ترک کردند. لطف میکنید اگر فاتحه ای براشون بخونید. همیشه از یک ماه مونده به محرم، نگران نذری محرمش بود! حوائجش رو از حضرت عباس می گرفت! یادش بخیر! وقتی یکم دیر میشد که حاجتش رو بدند، میگفت:

یا ابوالفضل شکایتت رو پیش مادرت، ام البنین میکنم اگر حاجتمو ندی!

حاجتش رو میدادند.....

پ.ن3: یا اباالفضل حاجت این همه گدا رو بده... ما یقین داریم که باب الحوائج هستید.... ما شکایت میکنیم اگر با دست های بریده، دست ما رو نگیری.....

پ.ن4: اگر حال گریه ندارید، التماس میکنم روضه ای که گذاشتم رو گوش نکنید! از ساده ترین روضه های حاج منصور ارضی هستش اما بخدا سخته گوش دادنش.



نوشته شده در شنبه 18 آبان 1392 ساعت 22:10 | آخرین ویرایش در دوشنبه 20 آبان 1392 ساعت 22:30

به نظرم، مهمترین درسی که میشه از ماجرای سفیرالحسین یاد گرفت این هستش که؛

صبح، 18000 نفر آمدند بیعت کردند! قول دادند! دست دادند! دست داخل تشت آب گذاشتند!

بعد از نماز مغرب و عشاء، فقط هانی پشت سر مسلم بن عقیل بود!

راستی! اونا هم خودشون رو مسلمون میدونستند ها!

.........................................................................................................................................................

فکر میکنم نسبت به جمعیت اون زمان، 18000 نفر، معادل با 180 میلیون نفر الان هستش!

نگران یک سفیری هستم که جمعیت کل کشورش، 70 میلیونه!

امیدوارم اهل کوفه نباشیم و پاش بایستیم!

.............................................................................................................

راستی! اونا همونطور با سفیر امام حسین برخورد کردند که بعدا با خود امام حسین برخورد کردند!

یا امام زمان، نگران شمام!

و اما کاروان داره میره به کربلا سینه زنان

دلبرم کمند خویش فکند و مرا گرفت

 

التماس دعا...

پ.ن: پسرک عزیز، داداش گلم این فایل دوم همونی هستش که پارسال قول دادم بدمش بت! یادم رفته بود! دانلودش کن.



نوشته شده در سه شنبه 14 آبان 1392 ساعت 11:16 | آخرین ویرایش در سه شنبه 14 آبان 1392 ساعت 11:22
AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

آسمان!
چه زودهنگام بغضت به اشک رسید!
هنوز روضه
اربابمان را نخوانده اند!

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

آهای کربلا نرفته ها!

اینجا میدان مشک است.
درب ورودی باب القبله همین جاست.
روبرو تون ایست بازرسی حرم اباالفضل العباس هستش.
(باب القبله: دربی که از آن، رو به ضریح و پشت به قبله، وارد حرم میشوند)

السلام علیک یا اباالفضل العباس، ایها العبد الصالح، المطیع لله. یا باب الحوائج.


AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

به راستی که آب شرمنده عباس شد....
کاش این بارون، توی کربلا و روز عاشورا میبارید.... کاش.

پ.ن1: جمله اول، پیامک دوست خوبم "علیرضا بهمن آبادی" بود که عصر امروز، وقتی زیر بارون داشتم میرفتم برام فرستاد. دلم نیومد فقط خودم باهاش گریه کرده باشم...

پ.ن 2: اللهم ارزقنا زیارت قبر الحسین علیه السلام فی عامی هذا و فی کل عام.



نوشته شده در شنبه 11 آبان 1392 ساعت 20:26 | آخرین ویرایش در شنبه 11 آبان 1392 ساعت 20:56

این چند روز اخیر، توفیق اجباری! نصیبم شده و مجبورم بخشی از مسیرهام رو با مترو برم و بیام.

براتون از مترو، سوغاتی آوردم!!! آخه امروز بعد از اینکه کارم رو انجام دادم و استرسم کم شد، دیگه میتونستم یکم به تابلوهای داخل قطار مترو نگاه کنم:

وقتی ماشینت جوش می آورد، حرکت نمیکنی. کنار زده و می ایستی! مبادا ماشین آتش بگیرد و خودت هم آسیب ببینی!

پس هنگامی که عصبانی میشوی و جوش می آوری، بایست. ادامه نده و تخته گاز نرو! وگرنه آسیب میبینی و آسیب میرسانی....

این دستور پیامبر ماست: "اذا غضبت فاسکت: هنگامی که عصبانی شدی، سکوت کن" .

.........................................................................................................................

اگر تلفن روی آیفون باشد و اطلاع داشته باشی، هر حرفی را نمیزنی! مواظب هستی که چگونه سخن بگویی.....

اگر باور کنیم که صدای ما روی آیفون است و رفتارهایمان هم توسط دوربین ها ضبط میشود، آیا هر کاری را انجام میدهیم؟؟؟!!!

کاش باور کنیم که خداوند صدای ما را می شنود و رفتارمان را میبیند:

آیه 27 سوره شوری: إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبِیرُ بَصِیرٌ. همانا او نسبت به بندگانش آگاه و شنواست.

ادامه مطلب از دستتون نره!



نوشته شده در یکشنبه 5 آبان 1392 ساعت 21:31 | آخرین ویرایش در چهارشنبه 8 آبان 1392 ساعت 22:35


تعداد صفحات : 24

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |