تبلیغات
بسیج دانشجویی دانشگاه شهید عباسپور - مطالب اسراء
درباره

مقام معظم رهبری :
بسیج سیاسی است اما «سیاست زده، سیاسی کار و جناحی» نیست. بسیج مجاهد است اما بی انضباط و افراطی نیست، عمیقاً متدین و متعبد است اما متحجر و خرافی نیست، با بصیرت است اما از خودراضی نیست، اهل جذب حداکثری است اما غیور است و درباره اصول تسامح نمی کند، طرفدار علم است اما علم زده نیست، اخلاق اسلامی دارد اما این اخلاقش ریاکاری نیست، در آباد کردن دنیا فعال است اما خود اهل دنیا نیست.
وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
ابر برچسب ها
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
مطالب پیشین
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
لوگوی دوستان
کاربردی

من یک التماس دعای مخصوص دارم از دوستانم...

مردی را می­شناسم که غربتش به انداه غربت همه بشریت، سنگین و جانسوز است...

آقای بزرگواری که غم و غصه اش از سالهای قبل آغاز شده... از یک گودال خونین...

یا شاید قبل تر از آن... از یک تشت خونین...

شاید قبل تر... از یک محراب خونین...

شاید از یک کوچه تنگ... یک چادر خاکی...

دلش تنگ است مولایم...

شما را به خدا قسم دعا کنید...

دعا کنید در تقدیرش، نه، در تقدیر همه مان، بنویسند؛

ظهـــــــــــــــــــــــــــــــــــور

 

در روایات آمده که در شب قدر، دعا برای حضرت را می بایست بر دعا برای خود مقدم داریم و بهترین دعاها، طلب نصرت و حفظ ایشان است و آن دعا اینست: "اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن..."



نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر 1394 ساعت 19:30 | آخرین ویرایش در پنجشنبه 18 تیر 1394 ساعت 02:23

رمضان، نهمین ماه قمری و از نامهای خداوند است.

در بیست و یکم این ماه مبارک، حضرت عیسی(ع) به آسمان رفته است.

امیر مؤمنان فرمودند: "از مشاهده سه نشانه منتظر فرج باشید؛ اختلاف شامیان، پرچم های سیاه از خراسان، صیحه آسمانی در ماه رمضان."(1)

امام صادق(ع) فرمودند: "آن صیحه آسمانی که در ماه رمضان، پیش از ظهور طنین می افکند، در شب جمعه ، شب 23 ماه رمضان خواهد بود و بدنبال آن اختلاف شدیدی در میان مردم پدید می­آید."(2)

 

امام محمد باقر(ع) فرمودند: "دو نشانه پیش از قیام مهدی(ع) روی میدهد که از زمان هبوط آدم بی سابقه بوده است؛ کسوف در نیمه ماه و خسوف در ابتدا یا انتهای ماه."(3)

همچنین در روایات تصریح شده که این واقعه غیر عادی است و رؤیت آن امکان ندارد.

 

آیا این علائم غیر عادی، جز برای نشان دادن اهمیت مسأله ظهور است؟

آیا این نشانه ها جز برای بیدار کردن مردم از خواب غفلت است؟

آیا خود را برای مشارکت در آن نهضت عظیم مهیا کرده ایم؟

چقدر آماده شنیدن صیحه آسمانی نوید ظهور هستیم؟

 

(1). غیبة نعمانی

(2). غیبة طوسی

(3). بحار الانوار



نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر 1394 ساعت 10:19 | آخرین ویرایش در پنجشنبه 18 تیر 1394 ساعت 02:20

نسیم، خادمه منزل حضرت، اینگونه تعریف میکند:

یک شب پس از ولادت حضرت مهدی(عج) وارد اتاق نوزاد شدم و همین که بالای سر ایشان رسیدم، حالت عطسه به من دست داد.

ایشان فرمودند: "یرحمک الله"*

من از این گفته بسیار شادمان شدم.

دوباره فرمودند: "بگویم عطسه چه فوایدی دارد؟"

گفتم: "آری سرورم!"

فرمودند: "عطسه، تا سه روز، نوید بخش سلامتی و امان از مرگ است."


* دعای مخصوص عطسه کننده که به تسمیة العطاس معروف است.



نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد 1394 ساعت 19:20 | آخرین ویرایش در پنجشنبه 14 خرداد 1394 ساعت 00:30

*پرسش

  • از آنجایی که در دوران غیبت، هیچ یک از احکام اسلام تعطیل نمیشود و باید تا آمدن امام عصر(عج) به همه آنچه اسلام از ما خواسته، عمل کنیم و از سوی دیگر امکان دسترسی به امام معصوم و فرا گرفتن مستقیم احکام از ایشان وجود ندارد، در این شرایط چه باید کرد؟

  • آیا باید دست روی دست بگذاریم و به هیچ یک از احکام اسلامی عمل نکنیم یا طبق عقیده خود بر درستی یا نادرستی اعمال، عمل کنیم؟

  • آیا امامان معصوم فکری برای شیعیان در زمان غیبت نکرده اند؟

 



نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد 1394 ساعت 09:16 | آخرین ویرایش در چهارشنبه 13 خرداد 1394 ساعت 19:20

امام حسن عسکری در پخش و نشر خبر ولادت امام مهدی(عج) در داخل و خارج سامراء بسیار تلاش نمودند، تا این خبر را به گوش شیعیان خالص و افراد صالح غیر شیعه برسانند:

  • حضور حکیمه خاتون از شریف ترین بانوان بنی هاشم در هنگام ولادت فرزند و اطلاع رسانی به شیعیان.
  • حضور قابله ای از غیرشیعه که حجت را بر صالحان اهل سنت تمام کند و البته بعدها موجب شیعه شدن برخی اعضای خانواده اش می­شود.
  • ارسال عقیقه به نیت فرزندش؛ ده هزار رطل نان و ده هزار رطل گوشت در میان بنی هاشم، ذبح گوسفند به تعداد شیعیان سامراء و ارسال برای آنان، ارسال گوسفند برای شیعیان خارج از سامراء و ... (1)
  • نشان دادن و معرفی کردن امام مهدی(عج) در مناسبت های گوناگون به افراد مورد اطمینان و یاران و شیعیان. (2)

پس از انتشار خبر ولادت، 40 نفر از شخصیت های برجسته و مورد اعتماد شیعه از جمله محمد بن عثمان، علی بن بلال، حسن بن ایوب بن روح در منزل حضرت حضور یافتند.(3)

امام، فرزندش را در جمع حاضران آورده و فرمودند: "این امام شما بعد از من است و جانشین من در میان شماست. از او اطاعت کنید و بعد از من دچار اختلاف نشویدکه هلاک می­شوید و بدانید که پس از امروز او را نخواهید دید." (4)

 

  1. کمال الدین.

  2. روزگار رهایی. علی اکبر مهدی پور.

  3. معارف و معاریف.

  4. کشف الغمه.



نوشته شده در چهارشنبه 13 خرداد 1394 ساعت 19:08 | آخرین ویرایش در چهارشنبه 13 خرداد 1394 ساعت 19:16

شب نیمه شعبان، شب بسیار مبارکی است و ولادت امام مهدی(عج)  بر فضیلت این شب افزوده است.

امام باقر(ع) در این باره فرموده اند: "این شب پس از شب قدر برترین شبهاست."

در این شب خداوند فضل خود را بر بندگان سرازیر میکند و آنان را به کرم خویش میبخشد و سوگند یاد کرده که سائلی را از درگاه خویش با دست خالی بازنگرداند مادامی که انجام معصیتی را درخواست نکند.


برخی اعمال شب نیمه شعبان:

  • غسل کردن که موجب تخفیف گناهان است.
  • شب زنده داری به نماز و دعا و استغفار.
  • زیارت امام حسین(ع) که حداقل آن سلام دادن به حضرت است.
  • خواندن دعای مخصوص شب نیمه شعبان با مطلع: "اللّهم بحق لیلتنا..."
  • قرائت دعای کمیل.
  • قرائت سوره یس و هدیه کردن به حضرت.
  • قرائت زیارت آل یس.
  • قرائت دعای فرج.
  • نماز جناب جعفر طیار.

و سایر نمازها و ادعیه سفارش شده...

 

التماس دعا...



نوشته شده در سه شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 20:00 | آخرین ویرایش در سه شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 14:35

غروب پنج شنبه چهاردهم شعبان سال 255...

حکیمه خاتون طبق عادت گذشته، فرزندی صالح از خدا برای امام طلب کرد و  عزم منزل نمود...

امام از ایشان درخواست ماندن کرده، فرمودند: "امشب فرزند مبارک نرجس خاتون متولد می­شود که زمین مرده را حیات بخشیده و زنده می­کند."

حکیمه خاتون به نزد نرجس می­رود، اما اثری از حمل فرزند در ایشان مشاهده نمیشود.

امام لبخند زنده و میفرمایند: "نرجس دارای آینده پر اهمیتی است و بارداری او مانند مادر حضرت موسی میباشد، زیرا جاسوسان حکومتی همه جا را تحت نظر دارند تا اگر فرزندی از امام یازدهم متولد شد، او را نابود کنند."

 

شب از نیمه گذشته، نرجس و حکیمه خاتون طبق معمول برای نماز شب آماده میشوند. نرجس در آخرین رکعت نماز است که حکیمه خاتون از اتاق خارج میشود، به آسمان نگاه میکند، طلوع فجر نزدیک است، اما اثری از فرزند نیست و در دلش تردید بوجود میاید.

ناگهان امام صدا میزند: "عمه جان! شک نداشته باش. آنچه گفته ام آشکار میشود و به خواست خدا خواهی دید."

حکیمه عزم بازگشت به اتاق میکند که نرجس شتابزده از اتاق خارج شده و میگوید: "عمه جان! چیزی را شدیداً در خودم یافتم."

به اتاق باز میگردند.

امام صدا میزند که سوره قدر بخوانند.

 

در این زمان ماریه و نسیم، خادمه های منزل نیز حضور دارند.

یک نفر قابله از زنان صالح غیر شیعه نیز به دعوت امام حسن عسکری(ع) حضور دارد تا شاهد تولد امام مهدی(عج) باشد و خبر آن را در میان افراد مورد اعتماد غیر شیعه پخش کند تا در میان اهل سنت نیز، جای شک و تردید باقی نماند.

 

حکیمه شروع به خواندن میکند و با تعجب متوجه میشود کودک نیز همانگونه همراهی میکند.

دگر باره امام صدا میزند: "عمه جان! از امر خدا تعجب نکن که خداوند زبان ما را در کودکی به حکمت باز کرده و در بزرگی حجت خود بر زمین قرار میدهد.

لحظاتی بعد نوری در اطاق میدرخشد و نوزادی طیب و طاهر، در حالیکه مواضع سجده را بر زمین گذارده و انگشتان سبابه اش به سوی آسمان است، میخواند: "اَشهَدُ اَن لا اِلهَ الّا اللهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَه و اَنَّ جَدی رَسولُ الله و اَنَّ اَبی اَمیرَالمُؤمِنینَ"

سپس نام یکایک ائمه را میگوید تا به نام مبارک خود میرسد و میخواند: "اَللّهُمَّ اَنجِز لی وَعدی وَ اَتمِم لی اَمری وَ ثَبِّت وَ طاَتی وَ اَملِأِالاَرضَ بی عَدلاً و قِسطاً"

 

چندی بعد امام درخواست میکند نوزاد را نزد او ببرند. وقتی نوزاد مقابل پدر قرار میگیرد، بر پدر سلام میکند. امام ایشان را در آغوش میگیرند و میگویند: "بخوان." طفل شروع به خواندن میکند، از صحف آدم و زبور داوود تا تورات و انجیل را به زبان عبرانی و سریانی میخواند و آنگاه تلاوت میکند: "وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ استُضعِفُوا فِی الارضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّةً  وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثین* وَ نُمَکِّنَ لَهُم فِی الاَرضِ وَ نُرِیَ فِرعَونَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنهُم مَّا کَانوا یَحذَرُون"(1) و سپس بر پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین و همه ائمه تا پدرش درود میفرستد.(2)

 

(1).  سوره قصص. آیات 5 و 6

(2). کمال الدین



نوشته شده در سه شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 19:19 | آخرین ویرایش در سه شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 14:35

امام هادی(ع) از نرجس خاتون سوال کردند: "عزت اسلام و ذلت نصارا و شرف خاندان پیامبر را چگونه دیدی؟"

گفت: "درباره چیزی که شما از من داناتر هستید، چه عرض کنم."

فرمودند: "می­خواهم ده هزار دینار یا مژده مسرت انگیزی به تو بدهم، کدام را انتخاب میکنی؟"

گفت: "مژده فرزندی به من دهید."

فرمودند: "تو را مژده به فرزندی می­دهم که شرق و غرب عالم را مالک شود و جهان را از عدل و داد پرکند، پس از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد."

سپس امام به کافور فرمود: "خواهرم حکیمه را بگو نزد من بیاید."

 

حکیمه خاتون، از بانوان خاندان امامت و رسالت و زنی باکفایت و مؤمنه بود. ایشان دختر امام جواد(ع)، خواهر امام هادی(ع) و عم امام حسن عسکری(ع) بودند.

امام هادی(ع) نرجس خاتون را بعنوان همسر امام حسن عسکری(ع) و مادر قائم آل محمد به حکیمه خاتون معرفی کردند و از ایشان خواستند تا فرایض دینی و اعمال مستحبه را به ایشان بیاموزد.

 

مهدی موعود. علی دوانی

کمال الدین. ابن بابویه

نجم الثاقب 



نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد 1394 ساعت 09:16 | آخرین ویرایش در دوشنبه 11 خرداد 1394 ساعت 09:17

کافور، بدستور امام هادی(ع)، بُشر بن سلیمان برده فروش را به محضر حضرت آورد. حضرت امام هادی(ع) نامه­ای به خط و زبان رومی مرقوم فرمودند و سَرِ آن را با خاتم مبارک مهر کردند و همراه با کیسه ای حاوی 220 اشرفی، به وی داده و فرمودند: "این را گرفته به بغداد می روی و صبح فلان روز در سر پل صراط حضور می یابی. چون کشتی حامل اسیران نزدیک شد و اسیران را دیدی، مواظب شخصی بنام عمر بن زید برده فروش باش که کنیزی را به مشتریان عرضه می­دارد. کنیز خود را از معرض فروش و دسترسی مشتریان حفظ میکند. یکی از مشتریان به مبلغ 300 دینار کنیز را از عمر بن زید درخواست میکند. اما کنیز به صدا در آمده و به زبان عربی میگوید: "اگر تو سلیمان باشی و حشمت او را دارا باشی، من به تو میلی ندارم، مال خود را بیهوده تلف مکن!" و سپس رو به برده فروش میگوید: "شتاب مکن، بگذار خریداری پیدا شود که قلب من به امانت او آرام گیرد."

در این هنگام نزد فروشنده برو و بخواه تا نامه را به کنیز نشان دهد. اگر کنیز و فروشنده راضی شدند، کنیز را به وکالت خریداری کن."

 

بُشر طبق دستور عمل کرد. هنگامی که کنیز چشمانش به نامه افتاد، سخت گریست و رو به فروشنده سوگند یاد کرد که اگر از فروشش امتناع کند، خود را هلاک خواهد کرد و بدین صورت فروشنده قبول کرد و پس از گفتگوی بسیار به همان مبلغی که امام پرداخته بود به توافق رسیدند.

بُشر به همراه کنیز به سوی خانه اش روانه شدند و در طول مسیر، کنیز نامه را با بیقراری می بوسید و بر چشم خود می نهاد.

بُشر از کنیز پرسید: "در عجبم! نامه ای را می بوسی که نویسنده اش را نمی شناسی!"

کنیز پاسخ داد: "من ملیکه دختر یشوعا پسر قیصر روم هستم، مادرم از فرزندان حواریون است و به شمعون وصی حضرت عیسی نسب می رسانم."

و آنگاه داستان زندگی خود را برای وی شرح داد.

 

بحارالانوار



نوشته شده در یکشنبه 10 خرداد 1394 ساعت 08:29 | آخرین ویرایش در یکشنبه 10 خرداد 1394 ساعت 08:31

کنیز اینگونه تعریف کرد:

"جد من، قیصر، تصمیم داشت مرا در 13 سالگی برای پسر برادرش تزویج کند، در این مراسم جمعاً 5000 نفر از رهبانان و قسیسین نصاری از دودمان حواریون، اشراف و فرماندهان حضور داشتند. پسر برادرش را بر تختی بر فراز 40 پایه، آراسته به جواهرات نشاندند، اسقف ها پیش روی او قرار گرفته، اناجیل گشودند. ناگهان صلیبها از بلندی فرو ریخته، پایه های تخت در هم شکست و پسر عمویم با حالت بیهوشی بر زمین افتاد. بزرگ اسقف ها به جدم گفت: "این اوضاع منحوس و نشانه زوال مسیحیت است."

با این حال جدم دستورداد مجدد تخت را استوار کرده، صلیب ها برافرازند و پسر عموی بیچاره را برتخت نشانند، باشد که با این وصلت، نحوست از بین برود. دستور او عملی شد، اما آنچه روی داده بود تجدید شد و مردم از ترس پراکنده گشتند.


همان شب در خواب دیدم که حضرت عیسی و شمعون و جمعی از حواریون در قصر اجتماع کرده و در جای تخت، منبری از نور میدرخشد. چیزی نگذشت که پیغمبر خاتم و دامادش و جمعی از فرزندانش نیز وارد شدند. حضرت عیسی به استقبال آنان رفت.

سپس پیغمبر خاتم فرمودند: "من به خواستگاری دختر وصی شما برای فرزندم امام حسن عسکری(ع) آمده ام." و به آن حضرت اشاره کرد و از حضرت عیسی موافقت خواست و ایشان موافقت کردند.

سپس بالای منبر رفته، حضار را گواه گرفتند، خطبه ای قرائت نموده و مرا به تزویج فرزندشان درآوردند.

چند شب بعد حضرت زهرا(س) و مریم و حوریان بهشتی به دیدار من آمدند، حضرت مریم رو به من کرده، فرمودند:" ایشان بانوی بانوان جهان و مادر شوهر توست."

من از اینکه چرا امام به دیدنم نمی آیند به ایشان شکایت کردم و بانو فرمودند: "اگر میخواهی اینگونه شود و خدا نیز از تو راضی باشد، به یگانگی خدا و خاتمیت پدر من گواهی بده." چون این کلمات را ادا کردم، بانو مرا در آغوش گرفته و مژده ملاقات با امام را به من دادند.

پس از آن اتفاق، امام حسن عسکری(ع) هرشب در خواب به ملاقات من می آمدند. در یکی از شبها فرمودند: "در لباس خدمتکاران با کاروانی که جدت به سوی مسلمانان میفرستد همراه شو و چون به سامرا رسیدی، منتظر نشانه باش."

 

بحارالانوار. محمد باقر مجلسی

نجم الثاقب. میرزا حسین طبرسی نوری



نوشته شده در شنبه 9 خرداد 1394 ساعت 10:35 | آخرین ویرایش در شنبه 9 خرداد 1394 ساعت 10:40

مادر:

ملیکه رومیه...

از طرف پدر، دختر یشوعا پسر قیصر روم شرقی...

و از طرف مادر، از نسل شمعون از یاران عیسی مسیح و وصی او...

دختری کاخ نشین و در عین حال بسیار پاک و باعفت...

زندگی سرشار از صفا و معنویت و پاکی، همچون جدش شمعون...(1)

وی علاقه مند به وصلت با خانواده ای پاک و خداپرست بود...

و البته خداوند او را در این امر کمک کرد...

 

پدر:

حسن بن علی بن محمد بن علی...

تولد در هشت ربیع الثانی سال 232 در مدینه...

تحت مراقبت شدید دستگاه بنی عباس در تمام عمر کوتاهش...

شهادت در هشت ربیع الاول سال 260، در زمان حکومت معتمد عباسی در سامرا...

منشأ برکات و فیوضات بسیار...(2)

 

(1). سیمای آفتاب. حبیب الله طاهری

(2).معارف و معاریف. سید مصطفی حسینی دشتی



نوشته شده در جمعه 8 خرداد 1394 ساعت 23:22 | آخرین ویرایش در شنبه 9 خرداد 1394 ساعت 09:54