تبلیغات
بسیج دانشجویی دانشگاه شهید عباسپور - مطالب بهشت یاران یار
درباره

مقام معظم رهبری :
بسیج سیاسی است اما «سیاست زده، سیاسی کار و جناحی» نیست. بسیج مجاهد است اما بی انضباط و افراطی نیست، عمیقاً متدین و متعبد است اما متحجر و خرافی نیست، با بصیرت است اما از خودراضی نیست، اهل جذب حداکثری است اما غیور است و درباره اصول تسامح نمی کند، طرفدار علم است اما علم زده نیست، اخلاق اسلامی دارد اما این اخلاقش ریاکاری نیست، در آباد کردن دنیا فعال است اما خود اهل دنیا نیست.
وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
ابر برچسب ها
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
مطالب پیشین
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
لوگوی دوستان
کاربردی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

هوالمحبوب

هور2

به اولین کتاب فروشی که رسیدم کتاب "هوری" رو خریدم و ازون به بعد من بودم و عکس تو روی کتاب که به دیوار اتاقم تکیه داده بود و منو نگاه میکرد.من بودم و تو درد و دلهایی که گاه و بی گاه پیشت میگفتم،شکایت هایی که گاهی از دل شکسته م پیشت میاوردم و من بودمو حتی قهر و آشتی هایی که داشتیم و اینگونه بود که یه سالی از دوستیمون گذشت حالا دیگه فقط واسم یه اسم نبودی یه برادر و رفیق نزدیکم بودی که همیشه کنارم داشتمت. وقتی بعد از یه سال برگشتم به هور کلی خوشحال شدم که دوباره اجازه دادی برگردم و جالب اینکه هیچ چیزی برام تکراری نبود و پر از ذوق و شوق چنان محو حرفهای پسرعمه و معاونت شده بودم که گذر زمان را نفهمیدم.وقتی به خود آمدم به یاد آوردم که ماموریتی داشتم که عهدی بستیم پارسال با هم.یادته؟گفتم وقتی برگردم نمیذارم گمنامیت ادامه پیدا کنه و غریب بمونی،اما برخلاف تو من رسم رفاقتو بجا نیاوردم! اما امسال مصمم گفتم سر قولم میمونم غافل ازینکه...

روز آخر وقتی به سمت راه آهن حرکت میکردیم اتوبوس که بدون برنامه ی قبلی جلوی گلزار شهدا ایستاد،کی فکرشو میکرد چند قدم اونورتر قبر رفیقم باشه؟ از کجا معلوم که تو جلوی اتوبوس را نگرفته بودی! بی خبر از همه جا وقتی به بالای سر قبرت رسیدم،وقتی که با تمام وجود حضورت را حس کردم و وقتی پژواک "أین عمار؟" در ذهنم تکرار شد،چنان از درون فرو ریختم که وجودم تهی از خودم شد!

گویی به یادم آوردی این منم که سالهاس مرده ام که اگر جز این بود امامم تنها نبود و این تویی که بی شک حی و حاضر مرا می نگریستی و تجسم عمار را برایم ممکن میکردی.

کم کم تحمل بغضی که راه نفسم را سد کرده بود برایم سخت شد از جمعیت گریختم و دورتر به بالای قبر شهدای گمنام پناه بردم و صدای هق هقم که در فضا پیچید،أین عمار را برای باقی شهدا که به نظاره م نشسته بودند،ترجمه کرد!

نمی دانم عمار چگونه بود برای امامش اما اگر تو تجسم عماری بی شک دل امام را بدجور برده ای!

فقط در عجبم نکند که صدای أین عمار مردی تنها، کوچه های این شهر را پر کرده و من نمیشنوم و نکند فقط عمار و فقط عمار فهمید که امام ینی چه! و نکند و خدا نکند که در غربت اشکی از گوشه ی چشمان مبارکشان میچکد!

وقتی تمام وجودم درد نبودن عمار برای امام زمانم را درک کرد، وقتی غربت تنهایی امامم به یکباره در قلبم ریخته شد، وقتی تمام وجودم درد دل رهبرم را چشید و وقتی از عمار نبودن خودم سراپا درد شدم، این من بودم که تماما خواستار عمار شدن شدم!

ادامه دارد...



نوشته شده در چهارشنبه 29 فروردین 1397 ساعت 11:49 | آخرین ویرایش در چهارشنبه 29 فروردین 1397 ساعت 12:26

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم رب شهدا و صدیقین

هور!

همین یه کلمه کافی بود تا دنیایی را جابجا کند، هور!

این دنیا میتونس دنیایی به کوچکی دنیای من باشه یا به اندازه ی دنیای ایران یا نه به بزرگی جهان!

از یه سفر شروع شد یه سفر دور و رفتن به یه مکان دورتر ینی هور!

وقتی رسیدیم اولین چیزی که دیدم نی بود و آب و سکوت.

سکوتی که وقتی برایم فریاد شد من ماندم و این همه غربتی که میان همین نی ها جامانده بود!

سه باری می شد که عازم سفر نور بودم اما این بار سوم برایم  اولینی داشت بنام هور! اولینی که اولین های زیادی رو برام رغم زد. باورم نمیشد بعد از این همه کتاب خواندن و کسب اطلاعات راجب دوران جنگ مقدس تا حالا یبارم به اسم این "هوری" نخورده بودم! سردار هور را میگویم.

با اینکه سردارهای بزرگی و رشادت های زیبایی زمان جنگ داشتیم اما این سردار غربت عجیبی را به دنبال اسمش بین نیزارهای هور کشید و من ماندم و رد بلمی(قایق هور) که از میان آب رد شده بود.

چطور ممکنه؟!!!

این همه اختراع و گمنامی؟

این همه بزرگی و گم شدن؟

این همه رشادت و غربت؟!

 اصلا کسی میدونه وقتی که بعد از آزادی خرمشهر جنگ قفل شد و ایران نه راه پس داش و نه راه پیش ،چه کسی قفل را شکست؟

اصلا ایرانیا تا حالا هور رو از نزدیک دیدن؟ این هور را نمیگویم.هور سال 1362 را میگویم که پر بود از لاکپشت گوشتخوار،مارماهی الکتریکی،پشه های بزرگ و گراز و...

ایران آن زمان را که یادمان هس؟ تحریم شده توسط دنیا، یه انقلاب نوپا وسط یه جنگ جهانی به سرکردگی یک کشور، بدون تجهیزات، موفق در پس گیری خاک خرمشهر ولی شکست خورده در عملیات های خاکی بعدی و رسیدن به بن بست!

و حالا می ماند سردار هور و اولین عملیات آبی اونم نه هر آبی، هور!

میمونه یه هوری و ذهن خلاقش که واسه هر مشکلی اختراعی وسط میکشید میمونه یه هوری و از خودگذشتگیش توی منطقه ای که زندگی غیرممکنه چه برسه به عملیات!

میمونه یه هوری 20 ساله و چندین ماه شناسایی به تنهایی.

میمونه یه راز بین یه هوری و یه فرمانده و یه امام.

میمونه یه هوری و شهادتی که غربت اهل بیتو یه جا داره و مخفی میمونه از همه.

میمونه یه هوری و این همه غربتی که بعد از رفتنش مجبور به پاک کردن اسمش از ذهنها میشن. و یه خانواده ی داغدار که سرگشته در سوال "سردار هور چه شد؟" و تهمتها باقی میمونه تا...

میمونه یه هوری و سالیان بعد و یه دل شکسته ی حضرت آقا که وقتی ندای "کجاس عمار"ش بلند میشه تصمیم میگیره که دوباره قفلو بشکنه و برگرده.

میمونه یه هوری خط شکن گمنام به نام سردار هور" شهید علی هاشمی".    ادامه دارد...



نوشته شده در جمعه 3 فروردین 1397 ساعت 00:58 | آخرین ویرایش در جمعه 3 فروردین 1397 ساعت 01:10

در پی نظری که یکی از دوستان برای پستی مربوط به شهید امیر حاج امینی گذاشته بود،متوجه اشتباه خودم شدم همینجا معذرت میخوام و متن زیر و لینک ادامه مطلب رو میذارم که به شرح موضوع میپردازد.

بررسی موضوعی داستان منتسب به شهید حاج امینی 

*سابقه:

داستان نامه نگاریهای جوانی 17 ساله بنام امیر بامجله زن روز از انتشارات موسسه کیهان ؛درسال 1365 دربارهء مشکل این پسرجوان که به گفتهءخودش تک فرزندیک خانوادهء مرفه (پدرومادر هردو پزشک) می باشد و والدین او دخترخالهءهم سن وسالش را برای رفع تنهایی وی به تکفل می پذیرند و شیطنتها و اغواءگریهای دخترخالهءهوسباز او در جهت ایجاد یک رابطهءنامشروع ... واستمداداین جوان ازمشاورین مجلهءزن روز برای رهایی از این مفسده و وسوسه ها؛ ونهایتا اعزام به جبههءنبردشدن این حوان برای رهایی از گناه و آلودگی در1/10/1365و شهادت ایشان درعملیات کربلای4 و....؛درآن سالهادرمجلهءزن روز و اینروزها مکرر درفضای نت منتشر و بازنشر می شود.

ماجرا وقتی قابل تامل می شود که واعظی مشهور(شیخ حسین انصاریان)دریکی ازمنابروعظ ازروی مجلهءمذکور داستان را برای الگوگیری جوانان و مخاطبین بیان می کنندو یا در کتاب کرامات و حکایات عاشقان خدا (جلد2)  تالیف جبرائیل حاجی زاده ضمن جمع آوری کرامات برخی از مجتهدان و عالمان دینی؛ این داستان راهم بدون هیچ تحقیقی در اصل و سند آن صرفا به اتکای نقل مجله و احتمالا واعظ محترم؛ روایت کرده و سایتی هم نظیر مرکزاسنادانقلاب اسلامی بادرج تصویرنامه ها و پاسخهامستندا به شرح ماوقع می پردازندو این شهید 17 ساله را دست یافتنی ترین نمونهءپاکدامنی برای جوانان دیروزوامروز معرفی می نمایند.

صرفنظر از ایرادات وتناقضاتی که تا همینجای مطلب؛با مطالعهء نامه ها ؛ مطابقت تاریخها و اظهارات نویسندهءنامه هابچشم میخورد و صحت این ماجرا را در حدقابل ملاحظه ایی مخدوش مینماید(درادامهءبررسی به آن پرداخته خواهدشد) متاسفانه اصالت این داستان هم درگذر زمان و در پروسهءنشروبازنشر ! دچار جرح و تعدیلهای فراوانی می گردد و نویسندگان صاحب ذوق؟! به فراخور دل خودشان با تغییراتی دراسم جوان داستان(از امیر بهامین ) تا تغییر تاریخ نامه های ارسالی و متن داستان .... کار را بجایی میرسانند که در یک اقدام سهل انگارانه و بدون تحقیق؟! هویت جوان داستان را هم کشف نموده و بدون درنظر گرفتن عواقب دنیوی و اخروی این عمل خطاء؛ معاذالله ؛ نگارندهءنامه ها را شهید بزرگوارومظلوم امیرحاج امینی معرفی می نماینداین کمترین همین ابتدا ازشهیدحاج امینی و خانوادهءمحترمشان بابت بازگویی این بهتان عظیم و نابخشودنی عذرخواهی می کنم. ادامه http://sereh.blog.ir/post/Defense%2014



کپی از sereh.blog.ir



نوشته شده در جمعه 3 فروردین 1397 ساعت 00:46 | آخرین ویرایش در جمعه 3 فروردین 1397 ساعت 00:51


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

دلم میخواهد نبودنت را هوار بکشم!

حاضر میشوم، بسم الله میگویم و راه میفتم سمت دانشگاه. سوار تاکسی میشوم حرف از زلزله ی اخیر هس، مرغ خیالم آرام در گوشم می گوید: زمین هم نبودنت را فریاد کشید اما ما...

به مترو میرسم مردم خسته از زندگی نکرده و فشارها سر هم داد می کشند و مرغ خیالم بهم تنه میزند و می گوید: کسی نبودنت را خسته نیس...

پیاده خیابان دانشگاه را بالا میروم و مردم همه در تکاپو برای رسیدن به کلاس، به کار، به...

مرغ خیالم را می بینم که با عجله از کنارم می دود و می گوید: کسی برای رسیدن به تو عجله ای ندارد...

 سر کلاس استاد سوالی می پرسد، همهمه ای می شود و هر کس از آرزوهای دور و درازش می گوید و مرغ خیالم کنارم می نشیند و در گوشم می گوید: که تو حتی دورترین آرزوی کسی هم نیستی...

مرغ خیالمو قفس میکنمو به نمازخانه میروم و نمازی سرسری میخوانم و خسته از دانشگاه بیرون میزنم. به مترو که میرسم مرغ خیالم قفس را باز میکند و می رود و بین بقیه می نشیند و از تو می گوید و همهمه ی صداهایی که تکرار اسم تو بینشان می پیچد و اینبار همه از تو میگویند و برق شوقی که در نگاه ها می درخشد و لبخند بر لبانم نقش میبندد اما...

نور قطار را که می بینم در قفس را دوباره میبندم و چادرم را در صورتم میکشم که نکند ژرفای درد نگاهم کسی را در خود غرق کند!

مرغ خیالم بر شانه م مینشیند و به یکباره تمام وجودم درد می کشد و دندان بر هم میفشارم که مبادا فریاد کشم!

 نمیدانم برای آدمها درد کشیدن یعنی چه؟ شاید یه بیماری سخت، شاید یه شکست احساسی، شاید درد یه زخم جسمی و شایدم کمردرد و پادرد و....

برای من وقتی نبودنت را درد میکشم فریاد بلندی ست که در گلویم می شکند و هزار تیکه می شود تا بند بند وجودم نبودنت را تیر بکشند!

برای من درد همان نفس عمیقی ست که هوای نبودنت را کم می آورد و به نفس نفس می افتد !

درد همان مرغ خیالی که هر لحظه نبودنت را سرم هوار می کند و این منم که تمام نای نداشته ام را جمع میکنم که هوار نکشم، که  قفسش کنم که مبادا کسی را دردمند کند!

از پنجره به ترافیک چشم دوخته ام و به دنبال تو می گردم. مرغ خیالم طاقت نمیاورد و قفس می شکند و ازنگاهم بیرون می پرد و خودم را میبینم که بر روی سقف ماشین ها می دوم و نبودنت را هوااااار می کشم و مردمی را می بینم که گوشی به دست از من فیلم میگیرند تا در فضای مجازی کپشن بگذارند:      " دیوانه ای که نبود امامش را هوار میکشد!!! "

با خود میگویم شاید اینطوری بتونم کاری کنم که "نبودنت" بین ما دهن به دهن، دست به دست و گوشی به گوشی بچرخه ولی مرغ خیالم روبرویم می نشیند، پوزخندی می زند و می گوید: که بجای نبودنت، دیوانه بودن منه که دست به دست خواهد شد!!!

زنجیر بر مرغ خیالم میزنمو مستاصل تمام تلاشمو میکنم که دردهایی که از چشمانم میچکد توجهی را به خودش جلب نکنه که مبادا ذهنی که به سمت تو نمیکشه لحظه ای حتی لحظه ای فکر کنه که من برای دردی جز نبودنت از هم فرو می پاشم!

پیاده که میشوم تو را بیشتر کم میاورم و بین هیاهویی که نشانی از تو ندارد کمرم خم میشود. هندز فری ام را در گوش هایم میگذارم تا شاید این زمزمه هایی که بوی تو را ندارد کمی کمتر قلبم را بدرد، طاقتم که تمام می شود اینبار منم که مرغ خیالم را جا می گذارم و بی توجه به اطرافم فرار میکنم و به سمت تو میدوم و خودم را در آغوشت می اندازم و می گویم از درد و درد و درد...

و وقتی دست  نازنینت را بر سرم میکشی، منم که با تمام وجود خواهان درد می شوم!!!

و سرمست از عطر وجودت بخواب میروم تا فردایی دوباره نبودنت را در خودم هوار بکشم...



نوشته شده در جمعه 26 آبان 1396 ساعت 13:01 | آخرین ویرایش در جمعه 26 آبان 1396 ساعت 13:05

بسم الله الرحمن الرحیم

دلم یک بغل امام حسین(ع) می خواهد!

دلم میخواهد به دور از هر چیزی در این دنیا به دامان امامم پناه برم و سرم را بر روی پاهای مبارکشون بذارم و نه تنها هیچ کس بلکه هیچ چیز نتواند مرا از ایشون جدا کند، نه خستگی نه گرسنگی و نه .... و نه تنها خودم! دلم می خواهد از خودم فرار کنم و خودم را در آغوش ایشان بیندازم و به دور از خود دنیاییم پر شوم از عطر امام، عطر عشق، عطر وصال و فقط من باشم و امام. و فقط بگویم و بگریم از دلتنگی از دوری از غم و ...

 دلم یک بغل امام حسین(ع) می خواهد...


آپلود عکس



نوشته شده در پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت 12:33 | آخرین ویرایش در پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت 12:39

بسم رب الحسین

خدایا نمی شود زمان بایستد و عاشورایت نیاید؟!!!

آخر مولایم می میرد از درد. یا حضرت زینب(س) یا ام المصائب،خانم جان شما یکبار مصائب کربلا را دیدید و ما هنوزم از روضه ی شما میسوزیم. امان از دل زینب. اما آقایم صاحب الزمان هزار و چند ساله که هر سال وقایع عاشورا رو به چشم میبینن و ...

کسی توی روضه ها نگف امان از دل مهدی(عج) کسی نگف این طالب بدم مقتول بکربلا؟ کسی وارد مجلس شد و نگف پس صاحب عزا کجاس؟ کسی نگف حسین زمان روزی چند بار هل من ناصر ینصرنی سر میدهد، کسی جوابشونو نداد،کسی نگف امامم زینب ندارد که غربتش را جار بزند کسی از غربت پسر فاطمه(س) نگف،کسی نگف کجاس منتقم سیلی زهرا(س)؟ کسی نگف امام از گناهان ما روزی چند بار به مقتل میرود؟کسی نگف ازین درد امام خون گریه می کند،کسی نگف درد ینی در انتظار انتقام خون جدت بسوزی و کسی نخواهد که بیایی و حق را بستانی،کسی نگف کجاس آن حقانیت عینی؟ همه گریستند و رفتند و نذری بردند کسی برای آن یار طرید ،آن تنهای در بیابان ها نذری نبرد.همه خسته شدند و رفتند خوابیدند سرخوش از عزاداری که بجا آوردند و او بیدار ماند و دعا کرد و دعا کرد و دعا کرد...

مرا ببخش آقا جان که یک محرم دیگه رو به قلب پردردت تحمیل کردم. تو را بخدا بگذر از من یا سیدی یا حبیبی یا ابتاه. امام من، ما که شیعه واقعی نیستیم اما از شنیدن این مصیبت کم میاوریم،چه می گذرد بر دل شما هر ساله عاشورا؟؟ واویلا... واویلا. تو را بخدا عاشورا نیا نیا نیا که امامم می میرد از درد می میرد از درد می میرد از درد.

یا امام حسین،ارباب شما دردانه ی خدایی،از همه چیزت برای خدا گذشتی،به خدا بگید که درسته که ما مردم زمین سزاوار این زندگی ننگ آور هستیم اما تو را به دل پر درد امامم که مضطره،اجازه ی ظهورشونو بده .

یا باب الحوائج یا عباس بن علی(ع)،یا سیدی ،آقام درد بی عباسی می کشه آقام عاشق روضه های شماس،آقام غریبه برادر نداره ابالفضل نداره،شما برای دل پردردشون دعا کن.

یا حضرت زینب(س) برای برداشتن این درد از قلب امامم دعا کنین.

امن یجیب مضطر اذا دعا و یکشف سوء بخوان به نام تنها مضطر باقی مانده در زمین.أین بقیه الله؟

اللهم عجل لظهور ولیک



نوشته شده در شنبه 1 مهر 1396 ساعت 23:40 | آخرین ویرایش در شنبه 1 مهر 1396 ساعت 23:41

آپلود عکس

بسم الله الرحمن الرحیم

روز عید مباهله فراموش نشود، جمعه 24ماه روز مباهله

1- روز عید بزرگ مباهله

2- سالروز بخشش انگشتر در رکوع و نزول آیه ولایت"انما ولیکم.. " (آیه 55 مائده)

3- سالروز نزول آیه تطهیر و صدور حدیث شریف کساء در جریان مباهل

4- سالروز نزول سوره مبارکه انسان (هل اتی) در شان پنج تن آل عبا علیهم السلام می باشد.

این روز بزرگ به محضر قلب عالم امکان امام زمان ارواحنا له الفداء وشیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام و  سرتاسرجهان تبریک و تهنیت باد.

دوستان روز مباهله روز خییییییلی بزرگیه بقیه ی دوستانتون رو هم دعوت کنید به انجام اعمال این روز.....

اعمال

۱- غسل

۲- دورکعت نماز مثل نماز عید فطر

۳- خواندن دعای مباهله

۴- هفتاد بار استغفار

۵- صدقه دادن

۶- زیارت امیرالمومنین

۷- زیارت جامعه کبیره که از همه مناسب تر است....

8- روزه

پ.ن: برای عیدی از خدا ظهور باقیمانده ی ولایت را بخواهیم اللهم عجل لولیک الفرج



نوشته شده در جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 12:27 | آخرین ویرایش در جمعه 24 شهریور 1396 ساعت 12:53
آپلود عکس

وقتی من خود دردم چطور درد از روی دلت بردارم آقای من؟!


نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت 23:42 | آخرین ویرایش در یکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت 23:45

بسم الله الرحمن الرحیم

هوالقهار

تو را بخدا شما را چه شده است؟ چه بلایی بر سرتان آمده ؟!!!! تا کی میخواهید نبینید؟ نفهمید؟؟چطوررر ممکنه که از سوزاندن آدمها نسوزید؟؟؟چطوووررررر ممکنه انقد بی تفاوت باشید؟تا کی می خواهید خودخواه باشید؟؟؟ بس نیسسسس؟؟؟ این همه خودخواهی بس نیس؟ مانده ام چگونه این حجم خودخواهی راه گلویتان را نمی بندد و اجازه ی نفس کشیدن به شما می دهد! چرا فقط اینکه چرخ زندگی خودتان برایتان بچرخد کافیست؟ تا کی میخواهید چشم به روی درد مردم ببندید؟ تو را بخدا مگر میشود ادمی را آتش بزنند و شما به زندگیتان ادامه بدهید؟ چطور ممکنه همان صبحی که به سر کار می روید به دختر بچه ای تجاوز شود و شما به کارتان ادامه دهید؟چطور ممکنه که حتی بخاطر این همه ظلم، امامتان را نخواهید؟ چطووور این همه بی تفاوتی ممکنه؟؟؟تا به کی خودخواهی؟ که حتی "اللهم عجل لولیک الفرج" هایتان برای بهبود زندگی خودتان است.تو را بخدا قسم نمی بینید که امامتان دارد آب می شود؟ نمی بینید این همه صحنه هایی که بی تفاوت از کنارشان میگذرید چطور آتش به دل امامتان می اندازد؟تو را بخدا شما انسانید؟؟ این همه درد را چطور به دل امامتان تحمیل میکنید؟چرا فکر کرده اید که بین شما و داعش تفاوت زیادیست؟بخدا قسم در تک تک ظلم های داعشیا شریکید نه بلکه از آنان جلوترید. با این ندیدن ها، با این خود را به نفهمیدن زدن ها، با این سر در برف فرو کردن ها...  تا کی میخواهید شکنجه گر باشید؟ تا به کی تنها انسان باقی مانده بر روی زمین را زجر می دهید و عین خیالتان هم نیست.ای ننگ بر شما لااقل ازین همه دررررد کمی ککتان بگزد! لااقل یک روز،یک ساعت از زندگی لعنتیتان را به جرم این همه درد تعطیل کنید.آخر بی انصاف این به ظاهر زندگی که تو داری هر روز برایش زمین و زمان را به هم میدوزی اگر شبی فقط لحظه ای نظر لطف امامت،اشکش برای تو نباشد تو را در هم خواهد کوبید. لااقل بخاطر وجود بی وجود خودت، ازش متشکر باش. نه این خودخواهی، این گستاخی برای امروز و دیروز نیس این ریسمان سر دراز خود را در ورای زمانی نه چندان دور سفت کرده است.زمانی که سیلی بر دختر پیامبر (ص) حلال شد و احدی ازین درد جان نداد همان زمان که پهلوی ستون آسمان را شکستند باید آسمان بر سر انسان می افتاد.در عجبم تو که به تئوری آشوب اعتقاد داری، تو که میگویی اگر پروانه ای در آمریکا بال زند در استرالیا طوفان بپا خواهد شد،چطور فکر کرده ای که سیلی بر صورت دردانه ی پیمبر(س) زمین و زمان را آرام خواهد گذارد؟چطور فکر کرده ای که اشک های علی بن ابیطالب(ع) سیل ها بپا نخواهد کرد؟ چطور فکر کرده ای که درد های غریب مدینه، خون جگرها به زمان نخواهد خوراند؟همان زمان که فکر کردند از قتل حسین بن علی راه توبه ای هست نمیدانستند که سرخی خون عطشان آسمان را به خاک و خون خواهد کشید ...آخر ای لاانسان چطور فکر کرده ای که ناله های موسی کاظم (ع) زمین را آسوده خواهد گذاشت؟ ای لعنت به منطقی که این همه درد را به دل معصوم تحمیل کند و فکر کند که بازتابی نخواهد داشت!ننگ بر تو که قانون سوم نیوتن دبستان را نیز نیاموخته ای که هر عملی را عکس العملی ست....

چرا فکر نکرده ای هر لحظه ای که میگذرد و انتقام گوش های پاره ی سه ساله ای عقب می افتد چه بر سر زمین می آید؟چرا فکر کرده ای سه ساله هایی را زمین قربانی نخواهد گرفت؟ چرا فکر کرده ای زمین آرام می نشیند؟ چرا فکر کرده ای سر پریده ی شش ماهه ای آسمان را به پای انتقام نخواهد کشاند؟ به خدا اگر از آسمان آتش ببارد تعجب نخواهم کرد! اگر به جرم سیلی ای که زمین و زمان را لرزاند ولی دلی را نه،صیحه ای زمین را در کام مرگ بکشاند تعجب نخواهم کرد! ای ناجوانمردان کجای انسانیت ایستاده اید که برای گرسنگی سگی اشک می ریزید ولی برای سوزاندن انسانی در مظلومیت،آه هم نمی کشید!! !نه این انتقام زمان است. این کوری... این ندیدن.... این نفهمی.... اینها سکوت در برابر سیلی زهراست که اکنون لبان شمارا دوخته است. تو را بخدا از سفره ی امام نمک می برید و به یمن برکت وجودش موجودید ولی ذره ای دلتان ازین همه زجری که بر دلش گذاشته اید نمی لرزد.آخر کجای منطقتان صاحب زمان باید هر لحظه همچون ققنوسی بسوزد و خاکستر شود و دوباره متولد و دوباره بسوزد و دوبااررره ......که ضجه و ناله کند که آه بکشد که اگر زمین را این آه در ظلمت مطلق فرو برد تعجبم نیست.

و اکنون به خیال باطل خود به زندگی خود ادامه می دهید! کار میکنید، غذا می پزید، بچه بزرگ می کنید، مسافرت می روید ......با چه منطقی اسم این گذران روزهای حیوانی را زندگی گذاشته اید؟پس کی می خواهید به خود بازگردید و ببینید؟ تا کی دو انگشت خود را تا انتها در چشمانتان فرو می کنید بدون اینکه درد بکشید! تو را بخدا کمی طعم درد را بچشید کمی از دل پردرد امامتان درد بکشید. یکبار هم که شده او را برای خودش بخواهید برای اینکه دل شرحه شرحه اش از این همه درد رها گردد. شما را که انسانیتی نمانده لااقل برای آزاد شدن تنهاترین انسان زمین از بندی که خودتان بر دست و پاهایش زده اید یک آه بکشید.اگر ازین همه درد مومنی هوااااار بکشد و سر به بیابان بگذارد اگر ازین ضجه های معصوم، مومنی در دم جان سپارد چه جای تعجب است که شما چونان گوسفندانی که علف هرزی برایشان کافیست به چریدن ادامه میدهید .ننگ بر نام انسان که بر شما گذارند. بچرید و بخزید و به زندگی حیوانی خویش ادامه دهید ای از حیوانات پست تر. اگر انسان نیستید لااقل آزاده باشید. بترسید از روز معین بترسید از روزی که خدا خود وارد صحنه گردد که قهار است که انتقام میکشد  بترسید که الله لایخلف المیعاد ...

که خدا نیز با مومنانش انتظار می کشد انتظار روز موعود !

روز انتقام نزدیک است.....



نوشته شده در چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت 23:02 | آخرین ویرایش در جمعه 6 مرداد 1396 ساعت 00:43

سلام 

همونطور که میدونین حدود یک ساله که وبلاگ کاملا خوابیده و پست جدیدی گذاشته نمیشه.خواستم یه نظرسنجی بذارم و از دوستان بپرسم با توجه به اینکه الان فضای مجازی تا حد زیادی به تلگرام و اینستاگرام و.. محدود شده،آیا با احیای این وبلاگ موافق هستین؟ اگر آره ممنون میشم نظراتونو بفرمایید

نوشته شده در پنجشنبه 8 تیر 1396 ساعت 14:05 | آخرین ویرایش در پنجشنبه 8 تیر 1396 ساعت 14:08

بسم رب شهدا و صدیقین

لا حول و لاقوه الا بالله العلی العظیم

یا رب به خدایی خدایی                   وانگه به کمال آشنایی

از عمر من هر چه هست برجای        بستان و به عمر لیلی افزای

به کدامین جرم اسیر زندان ما شدی؟ تمام ماه رمضان را اللهم فک کل اسیر گفتیم ولی ندانستیم که آزادی تمام ما اسیران این کره خاکی در بند اسارت توست یا امامی.چه میکردی امامم امروز؟ امروز که تمام مردم برای گرفتن عیدی هایشان با لباسی آراسته و با لبهای خندان به سمت نماز سرازیر بودند،نمازت را کجا خواندی ای قبله ی عالم؟با کدامین جماعت؟نکند جماعت برده فروشان ؟یوسف زهرا(س)

اللهم اهل الکبریا و العظمه؟؟!! ما چه میدانیم کبریا چیست وقتی انقدر دوریم از آسمان؟عظمه؟؟؟ کجایی عظمت عالم تا لااقل بفهمیم که تمام عظمت هستی در وجود شما جمع شده یا امامی.یا سیدی و مولای.ای به فداک ای به فداک ،کجایی روحی فداک؟

تمام مدتی که تک تک آرزوهایم را در قنوتهایم از ذهن میگذراندم و لابلای کلمات دعا جا میماندم کجاااااای این کره ی خاکی در قنوتهایت تک تک آرزوهای مرا نام میبردی که بالا بروند؟روحی فداک؟ اخر دردت را به که بگویی؟ من که برایت همه درد آوردم تو دردت را کجا برده ای ای نور عین؟مبادا...  مبادا مانند پدررت علی(ع) به چاه های نجف پناه برده باشی یا ابتاه. یا ابتاه یا ابتاه که امان از یتیمی، امان از یتیمی و امان از درد پهلووو نکند دردت را به بالای مزار مادرم برده باشی ؟یا اماه آقایم نزد شما درد دل نکرد؟؟؟

تمام روزها و شب های رمضان کجا روزه بودی آقا در گرمای بیایان؟ أین طرید؟؟؟؟ افطاری داشتی آقا؟ نکند سحر هنگامی نمازت  را برای دعا برای من طولانی کرده باشی که تو را از سحری خوردن باز داشته باشد!! نکند تشنه باشییی!! تو را بخدا شکایت ما را پیش ارباب نبر ای به فدایت یا عطشان، تمام مدتی که من صم بکم عمی به روزه م ادامه میدادم نکند از شدت دلتنگی به کودک شش ماهه ای پناه برده باشی و برای او راز دل پر درد گفته باشی؟ما چه میفهمیم درد ینی چه،درد من همان خانه و ماشین و عمل زیبایی ست،کجایی ای زیبای دو عالم که تمام زیبایی جهان را همچون پر کلاغی در مقابل طاووس وجودت زیر سوال ببری؟چه میفهمم از زیبایی ،وقتی که نوری در دیدگانم نیس که ببینم، کجایی ای نور عین؟کجا می ایستی؟کجا می نشینی؟ کجا نماز میخوانی ای بفدایت حین تقعد و حین تصلی و حین ترکع و حین تسجد...

نکند... نکند در خلوت خویش در نمازت گریه کنی و شکایت پیش غریب الغربا ببری یا غریب؟ نکند نزد شاه طوس دخیل ببندی از درد...هیهات هیهات از بی دردی هیهات از بی درکی، هیهات از نفهمیدن هیهات از جهل هیهات از جهل هیهات از جهل.کجای این دایره ی هستی میخوابی ای قطب عالم امکان؟میترسم وقتی خوابی زمین از شدت شعف قطب هایش از کفش برود! بگذار برود بلکه نظم منطقی این آهنربا بهم بخورد تا مردم بفهمن منطق جاذبه تویی.به که بگویم از چه بگویم ای مضطر که هنوز تا مضطر شدن راه باقیست....



نوشته شده در سه شنبه 6 تیر 1396 ساعت 03:41 | آخرین ویرایش در سه شنبه 6 تیر 1396 ساعت 03:50


تعداد صفحات : 13

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |