بسیج دانشجویی دانشگاه شهید عباسپور مقام معظم رهبری : بسیج سیاسی است اما «سیاست زده، سیاسی کار و جناحی» نیست. بسیج مجاهد است اما بی انضباط و افراطی نیست، عمیقاً متدین و متعبد است اما متحجر و خرافی نیست، با بصیرت است اما از خودراضی نیست، اهل جذب حداکثری است اما غیور است و درباره اصول تسامح نمی کند، طرفدار علم است اما علم زده نیست، اخلاق اسلامی دارد اما این اخلاقش ریاکاری نیست، در آباد کردن دنیا فعال است اما خود اهل دنیا نیست. tag:http://basij-abbaspoor.mihanblog.com 2019-08-20T04:11:21+01:00 mihanblog.com ایمان و کفر 2019-05-27T20:55:04+01:00 2019-05-27T20:55:04+01:00 tag:http://basij-abbaspoor.mihanblog.com/post/2557 یس در طول مدت میهمانی(ماه مبارک رمضان)، تقریبا هر بار که قرآن را باز کردم، این دو مفهوم هم بودند. با هم.بارِ اوّلی که توجه‌ام را جلب کرد، آیه‌های اوّلِ سوره بقره بود. آن‌جا که خداوند از شیطان می‌خواهد به ما سجده کند. شیطان سرپیچی می‌کند و «کٰان منَ الْکافِریٖن»•پس شیطان، وجود خدا را زیر سؤال نبُرد و کافر شد؟باورش برایم سنگین بود که قبول کنم «کُفر سرپیچی از فرمان خداست».نه اعتقاد به نبودنش.از آن روز، مرزِ باریکِ ایمان و کُفر دغدغه روزهای میهمانی‌ شد.دیشب دیدم تلاش می‌کنم تا از لحظه‌های این ضی در طول مدت میهمانی(ماه مبارک رمضان)، تقریبا هر بار که قرآن را باز کردم، این دو مفهوم هم بودند. با هم.

بارِ اوّلی که توجه‌ام را جلب کرد، آیه‌های اوّلِ سوره بقره بود. آن‌جا که خداوند از شیطان می‌خواهد به ما سجده کند. شیطان سرپیچی می‌کند و 

«کٰان منَ الْکافِریٖن»•

پس شیطان، وجود خدا را زیر سؤال نبُرد و کافر شد؟


باورش برایم سنگین بود که قبول کنم «کُفر سرپیچی از فرمان خداست».
نه اعتقاد به نبودنش.

از آن روز، مرزِ باریکِ ایمان و کُفر دغدغه روزهای میهمانی‌ شد.

دیشب دیدم تلاش می‌کنم تا از لحظه‌های این ضیافت بهره ببرم و هر لحظه ‌اگر در خدمتِ میزبان نیستم حداقل به یادش باشم.

فکری آمد به سرم که «بعد از میهمانی چطور»؟

اگر در خدمتِ خدا نیستم، پس چه چیزی به لحظه‌هایم رنگِ مفید بودن می‌دهد؟

معنای کُفر یک دفعه از زیرِ یک «منِ» بزرگ سَر زد بیرون.



حواسمان باشد «مؤمن» که شدیم، پشتِ سرش بلافاصله «کافر» شویم به هر چیزی که غیر خداست.

پ. ن. 
به قلم یکی از دوستان
]]>
میهمانی خوب خدا 2019-05-07T20:34:32+01:00 2019-05-07T20:34:32+01:00 tag:http://basij-abbaspoor.mihanblog.com/post/2556 یس بسم الله الرحمن الرحیم اینجا حوالی نیمه های اردیبهشت است. راه که میروم، گله به گله آبشار طلایی ها محسورم می‌کند یا بوی اقاقیا و یاس مستم. می ایستم و چند نفس عمیق میکشم تا منشا بو را پیدا کنم.. گاهی موفق میشوم و درختهاشان چشم نوازی میکند گاهی هم قایم شده اند جایی و فقط بویشان می آید.بوی های خوبی می‌آید. نمی‌خواهم بگویم بوهای دیگری نیست و نمی‌خواهم غیر واقعی بنویسم. مثلا همین دیروز که عطر یاس ب مشامم خورد، ایستادم و نفسی عمیق کشیدم بوی یاس اول کار بود بعد بوی تند زباله های گندیده آمد بعد هم بسم الله الرحمن الرحیم
اینجا حوالی نیمه های اردیبهشت است.
راه که میروم، گله به گله آبشار طلایی ها محسورم می‌کند یا بوی اقاقیا و یاس مستم. می ایستم و چند نفس عمیق میکشم تا منشا بو را پیدا کنم.. گاهی موفق میشوم و درختهاشان چشم نوازی میکند گاهی هم قایم شده اند جایی و فقط بویشان می آید.

بوی های خوبی می‌آید. نمی‌خواهم بگویم بوهای دیگری نیست و نمی‌خواهم غیر واقعی بنویسم. مثلا همین دیروز که عطر یاس ب مشامم خورد، ایستادم و نفسی عمیق کشیدم بوی یاس اول کار بود بعد بوی تند زباله های گندیده آمد بعد هم دود و آلودگی شدید ناشی از ماشین ها.. دقت نکرده بودم که کنار سطل زباله ایستاده ام و درست لب خیابان پرتردد و شلوغ..
آدم باید حواسش باشد کجا می ایستد و کجا نفس عمیق می‌کشد..

بوهای خوبی می آید. یکی از آنهایی که در طول سال نماز نمی‌خواند علی رغم تمسخر اطرافیان نزدیک، و داشتن کم خونی شدید وطبیعتا بی‌حالی بیش از حد در طول روز می‌خواهد روزه بگیرد. ناخن های کاشته شده اش را ریمو کرده و با هم مرور میکنیم  چه بخوریم تا کمتر تشنه و گرسنه  شویم؟

دیگری این ماه را برای نماز و روزه مقید شده.

یکی قصد دارد کمتر فیلم ببیند و دیگری می‌خواهد بیشتر قرآن بخواند و تفکر کند.

فرصتی شده تا هر کسی کمی مکث کند، ببیند کجای کار است؟ چه راهی آمده و چه راهی باید برود..
فرصتی پیش آمده تا حلالیت بطلبیم و حواسمان ب آنهایی باشد که ممکن است در طول سال، ماه ها و روزهای زیادی گشنگی و تشنگی های این روزهایمان را تجربه کنند.
جدای از اینها، من، به عنوان یک انسان، که لحظه به لحظه محتاج نظر لطف خدایم، چقدر برای حرفش احترام قائلم؟ چقدر حاضرم بخاطر او پا روی دلم بگذارم و سختی بکشم؟ او که هر بار و در هر موقعیتی خواندمش جوابم داد، مرا خوانده بر سر خوان کَرَمَش. منتها با تمرین چشم پوشی از ظواهر.. امساکِ چندساعته حداقل از خوردن و آشامیدن و در عوض باز کردن دربهای معنوی اش به رویم.. تمرینِ دیدنِِ چیزهایی که چشم عقل و دل بیشتر نیاز دارد تا چشم سر.
.
خلاصه اینها بوهای خوبی است هر چند آدم باید دقت کند کجا ایستاده است و بوهای بد همه جا ممکن است بیاید..

اینجا حوالی نیمه های اردیبهشت است، بوهای خوبی می آید.. نمی‌خواهم بگویم همه بوها مطلوبند اما من این ماه و این فصل و این روزها را بسیار دوست میدارم..

ماه خوب مهمانی خدا در اردیبهشت..
تمرینی برای بهتر بودن در ماهی مانند بهشت..
لااقل در یک ماه از کل سال.. 

]]>
چالش هایم 2019-04-05T12:53:59+01:00 2019-04-05T12:53:59+01:00 tag:http://basij-abbaspoor.mihanblog.com/post/2555 یس بسم الله الرحمن الرحیم . تقریبا روزی چند بار از خودم میپرسم باورها و اعتقاداتم و به طور مشخص تر دینی که دارم به چه دردم میخوره؟ کجاها برام کارآمده؟... . این سیلاب سوالات هر چندوقت یه بار منو غرق میکنه و بعد چند وقتی هوا نسبتا آفتابی و خوب میشه و دوباره از نو.. خوبی مکتوب کردن جوابهایی که بنظرم میاد درسته اینه که اگر طوفانی بپاشد، مدیریت بحران درونم آماده ب کار باشه و  هر از چند گاهی یک بار هم آپدیت بشه.. . خب الان که برای چند دهمین بار دچار سیلاب شده ام و چند ساعتی هست که دارم آوار بسم الله الرحمن الرحیم
.
تقریبا روزی چند بار از خودم میپرسم باورها و اعتقاداتم و به طور مشخص تر دینی که دارم به چه دردم میخوره؟ کجاها برام کارآمده؟...
.
این سیلاب سوالات هر چندوقت یه بار منو غرق میکنه و بعد چند وقتی هوا نسبتا آفتابی و خوب میشه و دوباره از نو.. خوبی مکتوب کردن جوابهایی که بنظرم میاد درسته اینه که اگر طوفانی بپاشد، مدیریت بحران درونم آماده ب کار باشه و  هر از چند گاهی یک بار هم آپدیت بشه..
.
خب الان که برای چند دهمین بار دچار سیلاب شده ام و چند ساعتی هست که دارم آوار برداری میکنم در مقام جمع بندی به این نتیجه رسیدم که:
.
۱.قوی تر کردن و استقامت در برابر مشکلات.. اینکه بالاخره دیر یا زود "این نیز بگذرد" و اونچیزی که میمونه تجربه ایه که بدست آوردی و باهاش کوله بارت رو پر میکنی
.
۲.پایبندی اخلاقی میاره. اینکه در هر حال و شرایطی خدا رو حاضر وناظر میبینی و میدونی طرف حسابت خداست و از دلت و افعالت خبر داره.. یک کنترلگر درونی.. خودت مواظبی کج نری..
.
۳.امید، آینده نگری، تصمیمات پخته و برای دراز مدت گرفتن هم از تبعات باور به جهان آخرته.. بعضی وقتا که به ناپایداری و بی‌وفایی دنیا فکر میکنم و اینکه بالاخره یه روزی باید بذارمش و برم، عمیقا ازش بدم میاد و متنفر میشم.. این همه زحمتی که براش کشیدم باید رها کنم برم؟؟؟ پس سعی و تلاشم رو جایی هزینه و سرمایه گذاری میکنم که دوامش بیشتره و پایدارتره. چشم پوشی از کارها و تصمیماتی که ظاهر خیلی زیبا و آراسته ای دارن اما پوچ اند..
.
۴.آرامش و اینکه دلت به خدا قرصه... إِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ.. این آیه مال وقتیه که حضرت یوسف عزیز مصر شدن و حالا دارن خودشونو به برادرانشون معرفی میکنن.. بعد از تحمل این هممممممه سختی.. درد فراق و در چاه گرفتار شدن و یتیم بزرگ شدن و به زندان افتادن تاا بالاخره عزیز مصر شدن.. راهی دشوار طی شده ولی بالاخره جواب داده.. دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره.. ترجمه آیه: بدرستی که هر کس پرهیزگاری و صبر (واستقامت) پیشه کند، پس قطعا خدا اجر نیکوکاران را ضایع  نمی‌نماید.
.
۵.از اخلاقیات که دیگه نگم براتون اوووه
این همه سفارش به مهربانی و بخشندگی و رعایت حقوق طرف مقابل و همسایه و حتی توجه به محیط زیست و حیوانات و... که اگر یکی به درصد کمی از این سفارش ها هم عمل کنه همممههه عاشقش میشن. چند نمونه:
-چیزی که برای خودت نمیپسندی برای دیگران هم نپسند
-در برخورد با مؤمنین گذشت و فداکاری و در برخورد با دشمنان عدالت و انصاف
.
۶.دیدش بازه و اجباری نیست.. میگه برو بشنو، بخون، ببین، تحقیقاتت رو انجام بده بعد اگر خواستی بپذیر.. تازه نیاز نیست به بیرون وابسته باشی.. بشین فکر کن، چیزی هست درون همه آدمها که مشترکه. شاقول دلمونه. خودمون میفهمم چی درسته چی نیست.. یه رهبر درونی داریم که باعث میشه خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنم به هم شبیهمون کنه. در نتیجه عادت همیشگی به سنجیدن و تفکر کردن، دید باز، اینکه برای هر چیزی که بهش باور دارم یا هر کاری که دارم میکنم دلیل داشته باشم و همچنین چیزی رو بدون منطق و استدلال نپذیرم هم سرلوحه زندگیم شده و خیلی جاها کمکم کرده..

.
شاید بعدها بند هایی به این لیست اضافه شد..
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

]]>
هوری 2018-04-18T07:19:58+01:00 2018-04-18T07:19:58+01:00 tag:http://basij-abbaspoor.mihanblog.com/post/2554 بهشت یاران یار اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم هوالمحبوب هور2 به اولین کتاب فروشی که رسیدم کتاب "هوری" رو خریدم و ازون به بعد من بودم و عکس تو روی کتاب که به دیوار اتاقم تکیه داده بود و منو نگاه میکرد.من بودم و تو درد و دلهایی که گاه و بی گاه پیشت میگفتم،شکایت هایی که گاهی از دل شکسته م پیشت میاوردم و من بودمو حتی قهر و آشتی هایی که داشتیم و اینگونه بود که یه سالی از دوستیمون گذشت حالا دیگه فقط واسم یه اسم نبودی یه برادر و رفیق نزدیکم بودی که همیشه کنارم داشتمت. وقتی بعد از اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

هوالمحبوب

هور2

به اولین کتاب فروشی که رسیدم کتاب "هوری" رو خریدم و ازون به بعد من بودم و عکس تو روی کتاب که به دیوار اتاقم تکیه داده بود و منو نگاه میکرد.من بودم و تو درد و دلهایی که گاه و بی گاه پیشت میگفتم،شکایت هایی که گاهی از دل شکسته م پیشت میاوردم و من بودمو حتی قهر و آشتی هایی که داشتیم و اینگونه بود که یه سالی از دوستیمون گذشت حالا دیگه فقط واسم یه اسم نبودی یه برادر و رفیق نزدیکم بودی که همیشه کنارم داشتمت. وقتی بعد از یه سال برگشتم به هور کلی خوشحال شدم که دوباره اجازه دادی برگردم و جالب اینکه هیچ چیزی برام تکراری نبود و پر از ذوق و شوق چنان محو حرفهای پسرعمه و معاونت شده بودم که گذر زمان را نفهمیدم.وقتی به خود آمدم به یاد آوردم که ماموریتی داشتم که عهدی بستیم پارسال با هم.یادته؟گفتم وقتی برگردم نمیذارم گمنامیت ادامه پیدا کنه و غریب بمونی،اما برخلاف تو من رسم رفاقتو بجا نیاوردم! اما امسال مصمم گفتم سر قولم میمونم غافل ازینکه...

روز آخر وقتی به سمت راه آهن حرکت میکردیم اتوبوس که بدون برنامه ی قبلی جلوی گلزار شهدا ایستاد،کی فکرشو میکرد چند قدم اونورتر قبر رفیقم باشه؟ از کجا معلوم که تو جلوی اتوبوس را نگرفته بودی! بی خبر از همه جا وقتی به بالای سر قبرت رسیدم،وقتی که با تمام وجود حضورت را حس کردم و وقتی پژواک "أین عمار؟" در ذهنم تکرار شد،چنان از درون فرو ریختم که وجودم تهی از خودم شد!

گویی به یادم آوردی این منم که سالهاس مرده ام که اگر جز این بود امامم تنها نبود و این تویی که بی شک حی و حاضر مرا می نگریستی و تجسم عمار را برایم ممکن میکردی.

کم کم تحمل بغضی که راه نفسم را سد کرده بود برایم سخت شد از جمعیت گریختم و دورتر به بالای قبر شهدای گمنام پناه بردم و صدای هق هقم که در فضا پیچید،أین عمار را برای باقی شهدا که به نظاره م نشسته بودند،ترجمه کرد!

نمی دانم عمار چگونه بود برای امامش اما اگر تو تجسم عماری بی شک دل امام را بدجور برده ای!

فقط در عجبم نکند که صدای أین عمار مردی تنها، کوچه های این شهر را پر کرده و من نمیشنوم و نکند فقط عمار و فقط عمار فهمید که امام ینی چه! و نکند و خدا نکند که در غربت اشکی از گوشه ی چشمان مبارکشان میچکد!

وقتی تمام وجودم درد نبودن عمار برای امام زمانم را درک کرد، وقتی غربت تنهایی امامم به یکباره در قلبم ریخته شد، وقتی تمام وجودم درد دل رهبرم را چشید و وقتی از عمار نبودن خودم سراپا درد شدم، این من بودم که تماما خواستار عمار شدن شدم!

ادامه دارد...

]]>
رحمت واسعه خدا 2018-04-08T11:36:33+01:00 2018-04-08T11:36:33+01:00 tag:http://basij-abbaspoor.mihanblog.com/post/2553 یس بسم الله الرحمن الرحیم یکی از نامهای امام مهدی روحی فداه که در صحیفه حضرت زهرا سلام الله علیها آورده شده "رحمت للعالمین" هست. هم لقب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم :) نه فقط برای مومنین و شیعه و نه فقط برای جن و انس. برای همممههه.. کل موجودات در سراسر عوالم.. خدای مهربانم لطفا ظهور مهربان پدرمان را برسان.  بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از نامهای امام مهدی روحی فداه که در صحیفه حضرت زهرا سلام الله علیها آورده شده "رحمت للعالمین" هست. هم لقب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم :) نه فقط برای مومنین و شیعه و نه فقط برای جن و انس. برای همممههه.. کل موجودات در سراسر عوالم..

خدای مهربانم لطفا ظهور مهربان پدرمان را برسان.

رحمت للعالمین 

]]>
هوری 2018-03-22T20:28:46+01:00 2018-03-22T20:28:46+01:00 tag:http://basij-abbaspoor.mihanblog.com/post/2552 بهشت یاران یار اعوذ بالله من الشیطان الرجیمبسم الله الرحمن الرحیمبسم رب شهدا و صدیقینهور!همین یه کلمه کافی بود تا دنیایی را جابجا کند، هور!این دنیا میتونس دنیایی به کوچکی دنیای من باشه یا به اندازه ی دنیای ایران یا نه به بزرگی جهان!از یه سفر شروع شد یه سفر دور و رفتن به یه مکان دورتر ینی هور!وقتی رسیدیم اولین چیزی که دیدم نی بود و آب و سکوت.سکوتی که وقتی برایم فریاد شد من ماندم و این همه غربتی که میان همین نی ها جامانده بود!سه باری می شد که عازم سفر نور بودم اما این بار سوم برایم  اولینی داشت بنام هور! اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم رب شهدا و صدیقین

هور!

همین یه کلمه کافی بود تا دنیایی را جابجا کند، هور!

این دنیا میتونس دنیایی به کوچکی دنیای من باشه یا به اندازه ی دنیای ایران یا نه به بزرگی جهان!

از یه سفر شروع شد یه سفر دور و رفتن به یه مکان دورتر ینی هور!

وقتی رسیدیم اولین چیزی که دیدم نی بود و آب و سکوت.

سکوتی که وقتی برایم فریاد شد من ماندم و این همه غربتی که میان همین نی ها جامانده بود!

سه باری می شد که عازم سفر نور بودم اما این بار سوم برایم  اولینی داشت بنام هور! اولینی که اولین های زیادی رو برام رغم زد. باورم نمیشد بعد از این همه کتاب خواندن و کسب اطلاعات راجب دوران جنگ مقدس تا حالا یبارم به اسم این "هوری" نخورده بودم! سردار هور را میگویم.

با اینکه سردارهای بزرگی و رشادت های زیبایی زمان جنگ داشتیم اما این سردار غربت عجیبی را به دنبال اسمش بین نیزارهای هور کشید و من ماندم و رد بلمی(قایق هور) که از میان آب رد شده بود.

چطور ممکنه؟!!!

این همه اختراع و گمنامی؟

این همه بزرگی و گم شدن؟

این همه رشادت و غربت؟!

 اصلا کسی میدونه وقتی که بعد از آزادی خرمشهر جنگ قفل شد و ایران نه راه پس داش و نه راه پیش ،چه کسی قفل را شکست؟

اصلا ایرانیا تا حالا هور رو از نزدیک دیدن؟ این هور را نمیگویم.هور سال 1362 را میگویم که پر بود از لاکپشت گوشتخوار،مارماهی الکتریکی،پشه های بزرگ و گراز و...

ایران آن زمان را که یادمان هس؟ تحریم شده توسط دنیا، یه انقلاب نوپا وسط یه جنگ جهانی به سرکردگی یک کشور، بدون تجهیزات، موفق در پس گیری خاک خرمشهر ولی شکست خورده در عملیات های خاکی بعدی و رسیدن به بن بست!

و حالا می ماند سردار هور و اولین عملیات آبی اونم نه هر آبی، هور!

میمونه یه هوری و ذهن خلاقش که واسه هر مشکلی اختراعی وسط میکشید میمونه یه هوری و از خودگذشتگیش توی منطقه ای که زندگی غیرممکنه چه برسه به عملیات!

میمونه یه هوری 20 ساله و چندین ماه شناسایی به تنهایی.

میمونه یه راز بین یه هوری و یه فرمانده و یه امام.

میمونه یه هوری و شهادتی که غربت اهل بیتو یه جا داره و مخفی میمونه از همه.

میمونه یه هوری و این همه غربتی که بعد از رفتنش مجبور به پاک کردن اسمش از ذهنها میشن. و یه خانواده ی داغدار که سرگشته در سوال "سردار هور چه شد؟" و تهمتها باقی میمونه تا...

میمونه یه هوری و سالیان بعد و یه دل شکسته ی حضرت آقا که وقتی ندای "کجاس عمار"ش بلند میشه تصمیم میگیره که دوباره قفلو بشکنه و برگرده.

میمونه یه هوری خط شکن گمنام به نام سردار هور" شهید علی هاشمی".    ادامه دارد...

]]>
عذرخواهی 2018-03-22T20:16:21+01:00 2018-03-22T20:16:21+01:00 tag:http://basij-abbaspoor.mihanblog.com/post/2551 بهشت یاران یار در پی نظری که یکی از دوستان برای پستی مربوط به شهید امیر حاج امینی گذاشته بود،متوجه اشتباه خودم شدم همینجا معذرت میخوام و متن زیر و لینک ادامه مطلب رو میذارم که به شرح موضوع میپردازد. بررسی موضوعی داستان منتسب به شهید حاج امینی  *سابقه: داستان نامه نگاریهای جوانی 17 ساله بنام امیر بامجله زن روز از انتشارات موسسه کیهان ؛درسال 1365 دربارهء مشکل این پسرجوان که به گفتهءخودش تک فرزندیک خانوادهء مرفه (پدرومادر هردو پزشک) می در پی نظری که یکی از دوستان برای پستی مربوط به شهید امیر حاج امینی گذاشته بود،متوجه اشتباه خودم شدم همینجا معذرت میخوام و متن زیر و لینک ادامه مطلب رو میذارم که به شرح موضوع میپردازد.

بررسی موضوعی داستان منتسب به شهید حاج امینی 

*سابقه:

داستان نامه نگاریهای جوانی 17 ساله بنام امیر بامجله زن روز از انتشارات موسسه کیهان ؛درسال 1365 دربارهء مشکل این پسرجوان که به گفتهءخودش تک فرزندیک خانوادهء مرفه (پدرومادر هردو پزشک) می باشد و والدین او دخترخالهءهم سن وسالش را برای رفع تنهایی وی به تکفل می پذیرند و شیطنتها و اغواءگریهای دخترخالهءهوسباز او در جهت ایجاد یک رابطهءنامشروع ... واستمداداین جوان ازمشاورین مجلهءزن روز برای رهایی از این مفسده و وسوسه ها؛ ونهایتا اعزام به جبههءنبردشدن این حوان برای رهایی از گناه و آلودگی در1/10/1365و شهادت ایشان درعملیات کربلای4 و....؛درآن سالهادرمجلهءزن روز و اینروزها مکرر درفضای نت منتشر و بازنشر می شود.

ماجرا وقتی قابل تامل می شود که واعظی مشهور(شیخ حسین انصاریان)دریکی ازمنابروعظ ازروی مجلهءمذکور داستان را برای الگوگیری جوانان و مخاطبین بیان می کنندو یا در کتاب کرامات و حکایات عاشقان خدا (جلد2)  تالیف جبرائیل حاجی زاده ضمن جمع آوری کرامات برخی از مجتهدان و عالمان دینی؛ این داستان راهم بدون هیچ تحقیقی در اصل و سند آن صرفا به اتکای نقل مجله و احتمالا واعظ محترم؛ روایت کرده و سایتی هم نظیر مرکزاسنادانقلاب اسلامی بادرج تصویرنامه ها و پاسخهامستندا به شرح ماوقع می پردازندو این شهید 17 ساله را دست یافتنی ترین نمونهءپاکدامنی برای جوانان دیروزوامروز معرفی می نمایند.

صرفنظر از ایرادات وتناقضاتی که تا همینجای مطلب؛با مطالعهء نامه ها ؛ مطابقت تاریخها و اظهارات نویسندهءنامه هابچشم میخورد و صحت این ماجرا را در حدقابل ملاحظه ایی مخدوش مینماید(درادامهءبررسی به آن پرداخته خواهدشد) متاسفانه اصالت این داستان هم درگذر زمان و در پروسهءنشروبازنشر ! دچار جرح و تعدیلهای فراوانی می گردد و نویسندگان صاحب ذوق؟! به فراخور دل خودشان با تغییراتی دراسم جوان داستان(از امیر بهامین ) تا تغییر تاریخ نامه های ارسالی و متن داستان .... کار را بجایی میرسانند که در یک اقدام سهل انگارانه و بدون تحقیق؟! هویت جوان داستان را هم کشف نموده و بدون درنظر گرفتن عواقب دنیوی و اخروی این عمل خطاء؛ معاذالله ؛ نگارندهءنامه ها را شهید بزرگوارومظلوم امیرحاج امینی معرفی می نماینداین کمترین همین ابتدا ازشهیدحاج امینی و خانوادهءمحترمشان بابت بازگویی این بهتان عظیم و نابخشودنی عذرخواهی می کنم. ادامه http://sereh.blog.ir/post/Defense%2014



کپی از sereh.blog.ir

]]>
از رحمت خدا ناامید نشوید 2018-03-12T15:30:08+01:00 2018-03-12T15:30:08+01:00 tag:http://basij-abbaspoor.mihanblog.com/post/2550 یس بسم الله الرحمن الرحیم خیلی هامون سال 96 رو با این امید شروع کردیم که دیگه امسال سال ظهور مهربان پدر عوالم هستی باشه و تنها دعای قلبی و واقعیمون این بود که دست پدرانه شان بر سر ما یتیمان بروز پیدا کنه.. و بابا مهدی جان ، این یتیمی ای نیست که درد بی درمان باشه. درد هست اما درمانش شما هستید و خواهید بود و هیچکس جز شما آنطور که باید پدر خلق نیست و بهار خلق هم با این گذر ایام میسر نشود مگر به ظهور سبزتان..  شما همانی هستید که خورشید هر روز به شوق دیدارتان طلوع میک بسم الله الرحمن الرحیم

و اوست که باران را پس از ناامیدی فرو میفرستد

خیلی هامون سال 96 رو با این امید شروع کردیم که دیگه امسال سال ظهور مهربان پدر عوالم هستی باشه و تنها دعای قلبی و واقعیمون این بود که دست پدرانه شان بر سر ما یتیمان بروز پیدا کنه..

و بابا مهدی جان ، این یتیمی ای نیست که درد بی درمان باشه. درد هست اما درمانش شما هستید و خواهید بود و هیچکس جز شما آنطور که باید پدر خلق نیست و بهار خلق هم با این گذر ایام میسر نشود مگر به ظهور سبزتان..

 شما همانی هستید که خورشید هر روز به شوق دیدارتان طلوع میکند و هر سبزه وشکوفه ای به عشق شما و با دست ولاییتان سر از خاک بیرون می آورد..

امروز بیست و یکم اسفند بود ولی ما هنوز امیدواریم..

امسال هنوز تموم نشده...

و خدایا خودت فرمودی لاتقنطوا من رحمت الله 

از رحمت خدا ناامید نشوید

 

و باز خود گفتی و اسئلوا الله من فضله .

از فضل خدا درخواست کنید

 

و باز فرمودی و اوست که باران را پس از  ناامیدی فرو می فرستد و رحمت خود را می گسترد ، و اوست سرپرست و دوست و یاور ستوده..

 

الهنا و سیدنا و مولانا بر ما ببار باران بهاری را که باران و مایه ی زندگانی ولی توست..

 

ارحم من راس ماله الرجا

بر کسی که بزرگترین سرمایه اش امید است رحم کن..

 

 

تکیه بر کعبه بزن سر بده آوای ظهور..

 باران تویی به خاک من بزن..

 

اللهم عجل لولیک الفرج

و چه کسی جز گمراهان از رحمت خدا ناامید میشود؟

 

]]>
دو برادر 2018-01-27T22:26:37+01:00 2018-01-27T22:26:37+01:00 tag:http://basij-abbaspoor.mihanblog.com/post/2549 یس بسم الله الرحمن الرحیمدرود و سلام.امشب به لطف آقا جانمون امام زمان ارواحنا فداه، به صورت مجازی با دو برادر از دل کالیفرنیا آشنا شدم. تک تک جملاتشون برام درس بود و خدا رو شکر یه عالمه نکته مثبت ازشون یاد گرفتم.جذاب ترین قسمتش برام این بود که بچه ها 3م دبیرستان و پیش دانشگاهی رو خودشون تو خونه مطالعه کرده بودن و به دلیل ناسالم بودن محیط، تصمیم میگیرن نرن دانشگاه. برادر بزرگتر میگه:ولی این خواست من بود. نمیخواستم خواست "من" باشه. میخواستم بدونم خواسته ی ""آقا"" چیه؟متوسل میشه به آقا ا بسم الله الرحمن الرحیم

درود و سلام.

امشب به لطف آقا جانمون امام زمان ارواحنا فداه، به صورت مجازی با دو برادر از دل کالیفرنیا آشنا شدم. تک تک جملاتشون برام درس بود و خدا رو شکر یه عالمه نکته مثبت ازشون یاد گرفتم.

جذاب ترین قسمتش برام این بود که بچه ها 3م دبیرستان و پیش دانشگاهی رو خودشون تو خونه مطالعه کرده بودن و به دلیل ناسالم بودن محیط، تصمیم میگیرن نرن دانشگاه. برادر بزرگتر میگه:

ولی این خواست من بود. نمیخواستم خواست "من" باشه. میخواستم بدونم خواسته ی ""آقا"" چیه؟

متوسل میشه به آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و آقا راهی رو که به صلاحش بوده جلو پاش میگذارن...

اسلام تسلیم است و التسلیم هو الیقین و از تسلیم آدم به یقین میرسه.

خلاصه که خدا جون ما نقطه تسلیمیم. لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی؛ که تو بهترین کسی هستی که به وی اعتماد میشود، میداند و میتواند..

دیگه بیشتر از این نگم. بفرمایید خودتون تماشا کنید. شیرینه و پر از نور.  نوش جونتون :)


]]>
از حرف تا ..... عمل 2018-01-17T22:29:11+01:00 2018-01-17T22:29:11+01:00 tag:http://basij-abbaspoor.mihanblog.com/post/2548 یس بسم الله الرحمن الرحیم در روایتی تکان دهنده از امام کاظم (علیه السلام) نقل شده که می فرمایند: «اگر شیعیانم را زیر و رو کنم، جز ادعا، چیز دیگری ندارند! و اگر آنان را آزمایش کنم سر از ارتداد (کُفر) در آورند! اگر ایشان را تصفیه نمایم از هزار نفر جز یک نفر خالص و بی غش نباشد! و اگر غربالشان کنم؛ با من جز خواص و نزدیکانم نمانند! فراوانند افرادی که بر پشتی ها تکیه می زنند و می گویند: “ما شیعه علی هستیم” شیعه علی کسی است که کردار و رفتارش [بر شیعه بودن] گواهی بدهد»   کافی؛ بسم الله الرحمن الرحیم

در روایتی تکان دهنده از امام کاظم (علیه السلام) نقل شده که می فرمایند: «اگر شیعیانم را زیر و رو کنم، جز ادعا، چیز دیگری ندارند!

و اگر آنان را آزمایش کنم سر از ارتداد (کُفر) در آورند! اگر ایشان را تصفیه نمایم از هزار نفر جز یک نفر خالص و بی غش نباشد!

و اگر غربالشان کنم؛ با من جز خواص و نزدیکانم نمانند!

فراوانند افرادی که بر پشتی ها تکیه می زنند و می گویند: “ما شیعه علی هستیم” شیعه علی کسی است که کردار و رفتارش [بر شیعه بودن] گواهی بدهد»

 

کافی؛ ج۸ ص۲۲۸

 

خدایا! خودت درستمون کن که یار محبوبت بشیم... و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.


]]>
بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب 2017-12-30T15:27:17+01:00 2017-12-30T15:27:17+01:00 tag:http://basij-abbaspoor.mihanblog.com/post/2546 یس بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب،که باغ‌ها همه بیدار و بارور گردند.بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپیدبه آشیانۀ خونین دوباره برگردند. بخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوتکه موج و اوجِ طنینش ز دشت‌ها گذرد؛پیام روشنِ باران،زبام نیلی شب،که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد.  ز خشکسال چه ترسی؟ ـ که سد، بسی بستند:نه در برابر آب،که در برابر نورو در برابر آواز و در برابر شور... در این زمانۀ عسرت،به شاعران زمان برگ رخصتی دادندکه از معاشقۀ سرو و قمری و لالهسرودها بسرایند ژرف تر از خواب،ز

بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب،

که باغ‌ها همه بیدار و بارور گردند.

بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید

به آشیانۀ خونین دوباره برگردند.

 

بخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوت

که موج و اوجِ طنینش ز دشت‌ها گذرد؛

پیام روشنِ باران،

زبام نیلی شب،

که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد.

  

ز خشکسال چه ترسی؟ ـ که سد، بسی بستند:

نه در برابر آب،

که در برابر نور

و در برابر آواز و در برابر شور...

 

در این زمانۀ عسرت،

به شاعران زمان برگ رخصتی دادند

که از معاشقۀ سرو و قمری و لاله

سرودها بسرایند ژرف تر از خواب،

زلال تر از آب.

  

تو خامشی، که بخواند؟

تو می روی، که بماند؟

که بر نهالک بی‌برگ ما ترانه بخواند؟

 

از این گریوه به دور،

در آن کرانه، ببین:

بهار آمده، از سیم خادار گذشته.

حریق شعلۀ گوگردی بنفشه چه زیباست!

 

هزار آینه جاری ست.

هزار آینه

اینک

به همسرایی قلب تو می‌تپد با شوق.

زمین تهی‌ست ز رندان؛

همین تویی تنها

که عاشقانه‌ترین نغمه را دوباره بخوانی.

بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان:

«حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی».


گل سرخ

شفیعی کدکنی

]]>