در طول مدت میهمانی(ماه مبارک رمضان)، تقریبا هر بار که قرآن را باز کردم، این دو مفهوم هم بودند. با هم.

بارِ اوّلی که توجه‌ام را جلب کرد، آیه‌های اوّلِ سوره بقره بود. آن‌جا که خداوند از شیطان می‌خواهد به ما سجده کند. شیطان سرپیچی می‌کند و 

«کٰان منَ الْکافِریٖن»•

پس شیطان، وجود خدا را زیر سؤال نبُرد و کافر شد؟


باورش برایم سنگین بود که قبول کنم «کُفر سرپیچی از فرمان خداست».
نه اعتقاد به نبودنش.

از آن روز، مرزِ باریکِ ایمان و کُفر دغدغه روزهای میهمانی‌ شد.

دیشب دیدم تلاش می‌کنم تا از لحظه‌های این ضیافت بهره ببرم و هر لحظه ‌اگر در خدمتِ میزبان نیستم حداقل به یادش باشم.

فکری آمد به سرم که «بعد از میهمانی چطور»؟

اگر در خدمتِ خدا نیستم، پس چه چیزی به لحظه‌هایم رنگِ مفید بودن می‌دهد؟

معنای کُفر یک دفعه از زیرِ یک «منِ» بزرگ سَر زد بیرون.



حواسمان باشد «مؤمن» که شدیم، پشتِ سرش بلافاصله «کافر» شویم به هر چیزی که غیر خداست.

پ. ن. 
به قلم یکی از دوستان


نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد 1398 ساعت 01:25 | آخرین ویرایش در چهارشنبه 8 خرداد 1398 ساعت 19:41