اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم رب شهدا و صدیقین

هور!

همین یه کلمه کافی بود تا دنیایی را جابجا کند، هور!

این دنیا میتونس دنیایی به کوچکی دنیای من باشه یا به اندازه ی دنیای ایران یا نه به بزرگی جهان!

از یه سفر شروع شد یه سفر دور و رفتن به یه مکان دورتر ینی هور!

وقتی رسیدیم اولین چیزی که دیدم نی بود و آب و سکوت.

سکوتی که وقتی برایم فریاد شد من ماندم و این همه غربتی که میان همین نی ها جامانده بود!

سه باری می شد که عازم سفر نور بودم اما این بار سوم برایم  اولینی داشت بنام هور! اولینی که اولین های زیادی رو برام رغم زد. باورم نمیشد بعد از این همه کتاب خواندن و کسب اطلاعات راجب دوران جنگ مقدس تا حالا یبارم به اسم این "هوری" نخورده بودم! سردار هور را میگویم.

با اینکه سردارهای بزرگی و رشادت های زیبایی زمان جنگ داشتیم اما این سردار غربت عجیبی را به دنبال اسمش بین نیزارهای هور کشید و من ماندم و رد بلمی(قایق هور) که از میان آب رد شده بود.

چطور ممکنه؟!!!

این همه اختراع و گمنامی؟

این همه بزرگی و گم شدن؟

این همه رشادت و غربت؟!

 اصلا کسی میدونه وقتی که بعد از آزادی خرمشهر جنگ قفل شد و ایران نه راه پس داش و نه راه پیش ،چه کسی قفل را شکست؟

اصلا ایرانیا تا حالا هور رو از نزدیک دیدن؟ این هور را نمیگویم.هور سال 1362 را میگویم که پر بود از لاکپشت گوشتخوار،مارماهی الکتریکی،پشه های بزرگ و گراز و...

ایران آن زمان را که یادمان هس؟ تحریم شده توسط دنیا، یه انقلاب نوپا وسط یه جنگ جهانی به سرکردگی یک کشور، بدون تجهیزات، موفق در پس گیری خاک خرمشهر ولی شکست خورده در عملیات های خاکی بعدی و رسیدن به بن بست!

و حالا می ماند سردار هور و اولین عملیات آبی اونم نه هر آبی، هور!

میمونه یه هوری و ذهن خلاقش که واسه هر مشکلی اختراعی وسط میکشید میمونه یه هوری و از خودگذشتگیش توی منطقه ای که زندگی غیرممکنه چه برسه به عملیات!

میمونه یه هوری 20 ساله و چندین ماه شناسایی به تنهایی.

میمونه یه راز بین یه هوری و یه فرمانده و یه امام.

میمونه یه هوری و شهادتی که غربت اهل بیتو یه جا داره و مخفی میمونه از همه.

میمونه یه هوری و این همه غربتی که بعد از رفتنش مجبور به پاک کردن اسمش از ذهنها میشن. و یه خانواده ی داغدار که سرگشته در سوال "سردار هور چه شد؟" و تهمتها باقی میمونه تا...

میمونه یه هوری و سالیان بعد و یه دل شکسته ی حضرت آقا که وقتی ندای "کجاس عمار"ش بلند میشه تصمیم میگیره که دوباره قفلو بشکنه و برگرده.

میمونه یه هوری خط شکن گمنام به نام سردار هور" شهید علی هاشمی".    ادامه دارد...



نوشته شده در پنجشنبه 2 فروردین 1397 ساعت 23:58 | آخرین ویرایش در جمعه 3 فروردین 1397 ساعت 00:10