اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

دلم میخواهد نبودنت را هوار بکشم!

حاضر میشوم، بسم الله میگویم و راه میفتم سمت دانشگاه. سوار تاکسی میشوم حرف از زلزله ی اخیر هس، مرغ خیالم آرام در گوشم می گوید: زمین هم نبودنت را فریاد کشید اما ما...

به مترو میرسم مردم خسته از زندگی نکرده و فشارها سر هم داد می کشند و مرغ خیالم بهم تنه میزند و می گوید: کسی نبودنت را خسته نیس...

پیاده خیابان دانشگاه را بالا میروم و مردم همه در تکاپو برای رسیدن به کلاس، به کار، به...

مرغ خیالم را می بینم که با عجله از کنارم می دود و می گوید: کسی برای رسیدن به تو عجله ای ندارد...

 سر کلاس استاد سوالی می پرسد، همهمه ای می شود و هر کس از آرزوهای دور و درازش می گوید و مرغ خیالم کنارم می نشیند و در گوشم می گوید: که تو حتی دورترین آرزوی کسی هم نیستی...

مرغ خیالمو قفس میکنمو به نمازخانه میروم و نمازی سرسری میخوانم و خسته از دانشگاه بیرون میزنم. به مترو که میرسم مرغ خیالم قفس را باز میکند و می رود و بین بقیه می نشیند و از تو می گوید و همهمه ی صداهایی که تکرار اسم تو بینشان می پیچد و اینبار همه از تو میگویند و برق شوقی که در نگاه ها می درخشد و لبخند بر لبانم نقش میبندد اما...

نور قطار را که می بینم در قفس را دوباره میبندم و چادرم را در صورتم میکشم که نکند ژرفای درد نگاهم کسی را در خود غرق کند!

مرغ خیالم بر شانه م مینشیند و به یکباره تمام وجودم درد می کشد و دندان بر هم میفشارم که مبادا فریاد کشم!

 نمیدانم برای آدمها درد کشیدن یعنی چه؟ شاید یه بیماری سخت، شاید یه شکست احساسی، شاید درد یه زخم جسمی و شایدم کمردرد و پادرد و....

برای من وقتی نبودنت را درد میکشم فریاد بلندی ست که در گلویم می شکند و هزار تیکه می شود تا بند بند وجودم نبودنت را تیر بکشند!

برای من درد همان نفس عمیقی ست که هوای نبودنت را کم می آورد و به نفس نفس می افتد !

درد همان مرغ خیالی که هر لحظه نبودنت را سرم هوار می کند و این منم که تمام نای نداشته ام را جمع میکنم که هوار نکشم، که  قفسش کنم که مبادا کسی را دردمند کند!

از پنجره به ترافیک چشم دوخته ام و به دنبال تو می گردم. مرغ خیالم طاقت نمیاورد و قفس می شکند و ازنگاهم بیرون می پرد و خودم را میبینم که بر روی سقف ماشین ها می دوم و نبودنت را هوااااار می کشم و مردمی را می بینم که گوشی به دست از من فیلم میگیرند تا در فضای مجازی کپشن بگذارند:      " دیوانه ای که نبود امامش را هوار میکشد!!! "

با خود میگویم شاید اینطوری بتونم کاری کنم که "نبودنت" بین ما دهن به دهن، دست به دست و گوشی به گوشی بچرخه ولی مرغ خیالم روبرویم می نشیند، پوزخندی می زند و می گوید: که بجای نبودنت، دیوانه بودن منه که دست به دست خواهد شد!!!

زنجیر بر مرغ خیالم میزنمو مستاصل تمام تلاشمو میکنم که دردهایی که از چشمانم میچکد توجهی را به خودش جلب نکنه که مبادا ذهنی که به سمت تو نمیکشه لحظه ای حتی لحظه ای فکر کنه که من برای دردی جز نبودنت از هم فرو می پاشم!

پیاده که میشوم تو را بیشتر کم میاورم و بین هیاهویی که نشانی از تو ندارد کمرم خم میشود. هندز فری ام را در گوش هایم میگذارم تا شاید این زمزمه هایی که بوی تو را ندارد کمی کمتر قلبم را بدرد، طاقتم که تمام می شود اینبار منم که مرغ خیالم را جا می گذارم و بی توجه به اطرافم فرار میکنم و به سمت تو میدوم و خودم را در آغوشت می اندازم و می گویم از درد و درد و درد...

و وقتی دست  نازنینت را بر سرم میکشی، منم که با تمام وجود خواهان درد می شوم!!!

و سرمست از عطر وجودت بخواب میروم تا فردایی دوباره نبودنت را در خودم هوار بکشم...



نوشته شده در جمعه 26 آبان 1396 ساعت 14:01 | آخرین ویرایش در جمعه 26 آبان 1396 ساعت 14:05