بسم الله الرحمن الرحیم

نقش تلوزیون از یه جایی ببعد کم کم در خانواده ما کمرنگ شد تا کار بجایی رسید که ممکن بود هفته ها بگذره و روشن نشه... چند وقت پیش مهمان داشتیم، رفتن تلوزیون روشن کنن، هر کاری کردن نشد.. نهایتا کاشف بعمل اومدیم که بهش برخورده، باهامون قهر کرده، ناراحت شده و سوخته   :) 

این رو داشته باشین، از اونطرف من حدود سه هفته بود که بدلایل مختلف نتونسته بودم بیام خونه و تا معلوم شدن تکلیف کارهام منزل اقوام ساکن بودم. اتفاقا این خانواده بشدت اهل تلوزیون بودن و در طول روز تا پاسی از شب این بنده خدا در حال پخش برنامه های رنگ و وارنگ بود..

اگر تجربه کرده باشید که برای مدت مدیدی خوراک سالم داشته باشین یا لااقل دور چیزهای خیلی مضر مثل شکر، چیپس و پفک یا حتی چای خط بکشین، بعد یه مدت که میرین سراغشون نمیتونین تحملشون کنین و با دوز کمی از اونها حالت خوشایندی بهتون دست نمیده.. این یعنی تغییر ذائقه. (البته برعکسش هم هست. یکی که عادت کنه به ناسالم خواری، غذای سالم رو پس میزنه...)

خلاصه من در روزهای اول از این حجم از گزافه گویی و بینی و شنوی اذیت میشدم. اما رفته رفته انگار عادی بشه، اذیت که نمیشدم هیچ، خودمم پایه شده بودمو همراهی میکردم. (بدون اینکه خودم خیلی متوجه بشم.)

تو همین مدت یکی دو بار پیش اومد یاد یکم قبلم افتادم و نوشته هامو خوندم... دیدم اووففففف چه افتی داشتم.. دلیلشم نمیدونستم..

دیشب برگشتم خونه. ماجراش عجیب غریب بود.. قاعدتا دیروز رو هم باید میموندم تا برم دانشگاه اما با کمال تعجب ایمیل استاد رو ندیدم و موفق به تماس تلفنی هم باهاشون نشدم.. برگشتم و آخر شب یه بحث خیلی جالب درباره زیارت جامعه کبیره پیش اومد. و من باز هم عمیقا شرمنده خوبی خدا جونم شدم که برای چندمین بار حواسم بهش نبود و بهش غر زده بودم که چرا این اتفاق نادر افتاده و کارم راه نیفتاده و برگشتم... ولی اون کاممممممملاااا حواسش بهم بوده و میدونسته چی صلاحمه؛ منو کیلومترها کشونده آورده تا تغذیه روحیم تامین بشه.. چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد..

امشب بعد از نماز نشسته بودم، بذهنم انداختن احتمالا یکی از دلایل کم رزق شدنم همین تلوزیونه..

عمری که ثانیه ثانیه ش "نوره" ، پای چه چیز و چه کارهایی میره؟..

بقول یک مطلبی که در همین وبلاگ خوندم، مواظب ورودیهات باش تا بتونی خروجی هاتو کنترل کنی..

خدا جونم شکرت. ممنونم ازت. کمکم کن دیگه بهت "چرا" (از روی ناراحتی و اعتراض) نگم...


اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِی مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ، رَاضِیَةً بِقَضَائِكَ، مُولَعَةً بِذِكْرِكَ وَ دُعَائِكَ، مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِیَائِكَ، مَحْبُوبَةً فِی أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ،صَابِرَةً عَلَى نُزُولِ بَلائِكَ، شَاكِرَةً لِفَوَاضِلِ نَعْمَائِكَ ...

التماس دعا، و من الله توفیق. 

 



نوشته شده در پنجشنبه 23 شهریور 1396 ساعت 02:21 | آخرین ویرایش در پنجشنبه 23 شهریور 1396 ساعت 04:53