تبلیغات
بسیج دانشجویی دانشگاه شهید عباسپور
درباره

مقام معظم رهبری :
بسیج سیاسی است اما «سیاست زده، سیاسی کار و جناحی» نیست. بسیج مجاهد است اما بی انضباط و افراطی نیست، عمیقاً متدین و متعبد است اما متحجر و خرافی نیست، با بصیرت است اما از خودراضی نیست، اهل جذب حداکثری است اما غیور است و درباره اصول تسامح نمی کند، طرفدار علم است اما علم زده نیست، اخلاق اسلامی دارد اما این اخلاقش ریاکاری نیست، در آباد کردن دنیا فعال است اما خود اهل دنیا نیست.
وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
ابر برچسب ها
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
مطالب پیشین
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
لوگوی دوستان
کاربردی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام سلام صد تا سلام!

هزار و سیصد تا سلام!

J

عیدتون مبارک. شعفتون مدام، عمیق و لحظه افزون.. به یمن این پیوند مبارک، قسمت اول این حدیث امشب آماده شد. بفرمایید شیرینی شیعیان امیر المومنین و بانو... نوش جونتون..

  
ابوذر غفاری از سلمان فارسی که خداوند از هر دوی آنها خشنود باد پرسید که ای ابا عبدالله معرفت امیرالمومنین به نورانیت چیست؟ سلمان گفت: ای جندب(ابوذر) بیا برویم تا آن را از خود حضرت بپرسیم سپس به محل آن حضرت رفتیم و او را نیافتیم. ابوذر گفت: پس به انتظار ایشان ماندیم تا آن حضرت آمدند. حضرت فرمودند: چه امری باعث شده که اینجا بیایید؟

عرض کردند: ای امیرالمومنین به نزد شما آمدیم تا از معرفت شما به نورانیت سوال کنیم.

حضرت فرمودند: خوش آمدید ای دوستان من که در دین خود متهد و پاینده هستید و کوتاهی نمیکنید. به جانم سوگند که بر هر مردو زن مومن واجب است که مرا به نورانیت بشناسد. سپس حضرت فرمود: ای سلمان و ای جندب! هر دو عرض کردند بلی امیر مومنان! حضرت که سلام بر او باد فرمود: هر کس در امر ولایت من ظاهری بیش از باطن داشته باشد، ترازو های اعمالش سبک و کم ارزش میگردد. به راستی که مومن ایمانش را به سرحد کمالش نمی رساند تا آنکه مرا به عمق معرفتم بشناسد. هنگامی که مرا به این معرفت شناخت پس به یقین او مومنی ست که خداوند قلب او را برای ایمان امتحان کرده و سینه اش را برای اسلام گشاده ساخته و عارفی روشن بین گردیده است. و کسی که در اینگونه شناخت و معرفت کوتاهی کند و به آن نرسد، در شک و تردید باقی میماند.

ای سلمان و ای جندب عرض کردند بلی امیر المومنین حضرت فرمودند شناختن من به نورانیت در حقیقت معرفت خداوند عزو جل است و معرفت خداوند عزوجل شناختن من به نورانیت است. و این همان دین خالصی است که خداوند سبحان درباره آن فرموده :

"و امر نشدند مگر به اینکه خدا را خالصانه (و در حالی که دین خود را خالص کرده اند عبادت کنند، و از بندگی غیر از او روی بر گردانند) و نماز به پا دارند و زکات بدهند و این است دین راست و استوار."(سوره بینه آیه 5).

خداوند سبحان میفرماید: امر نشدند مگر به توحید و یگانه دانستن خداوند، و توحید خالص نمودن عمل است برای او و "حُنَفاء" در قول خداوند اقرار به نبوت محمد صلی الله علیه و آله است و این دین و آیین یکتا پرستی محمدی است که باز و با وسعت است. (و دچار تنگ نظری نیست.)

 و اینکه فرمود: "نماز به پا دارند" نماز، ولایت من است. پس هر کس ولایت مرا به پا داشت همانا نماز را به پا داشته است، و بر پا داشتن ولایت من سخت و دشوار است و جز فرشته مقرب یا پیامبر مرسل و یا بنده ی مومنی که خداوند قلب او را به ایمان آزموده باشد، کسی آن را تحمل نکرده و طاقت پذیرش آن را نخواهد داشت. پس فرشته زمانی که مقرب نباشد و پیامبر هنگامیکه مرسل نباشد و مومن وقتی که امتحان شده نباشد تحمل آن را نخواهد داشت و آنجا که میفرماید: "زکات بدهند" اقرار به امامان است و این است دین پایدار الهی.

عرض کردم ای امیر مومنان مومن کیست و منتها و مرز ایمان چیست؟ تا آن را بشناسم. حضرتش- که سلام بر او باد- فرمود: ای ابا عبدالله(کنیه سلمان) عرض کردم: بلی ای برادر رسول خدا فرمود: مومن امتحان شده کسی است که در امور ولایت ما هیچ چیزی از او به ما نمی رسد مگر این که سینه اش را برای پذیرفتن آن گشاده می سازد و بدون هیچ گونه شک و تردیدی آن را میپذیرد و کسی که بگوید:"چرا و چگونه؟" به راستی که کافر شده است. پس تسلیم امر خداوند شوید و امر خدا ما هستیم.

ای سلمان و ای جندب، همانا خداوند مرا امین خود بر آفریدگان و جانشین خود در زمین و شهر ها و میان بندگانش قرار داد و آنچه را ستایشگارن در توصیف آن مانده اند و عارفان به آن پی نمیبرند به من ارزانی داشت.

ای اباذر! بدان که من بنده خداوند عز و جل و جانشین او بر بندگانش هستم. ما را پروردگارها و خدایان قرار ندهید و دیگر هر چه میخواهید در فضیلت ما بگویید و بدانید به کُنه و حقیقت و منتهای آنچه در ما وجود دارد نمی رسید. چراکه خداند متعال به ما بزرگتر و عظیم تر از آنچه که خود وصف می نماید و آنچه من توصیف می کنم و یا به دل هر یک از شما خطور می کند عطا نموده است. و وقتی ما اینگونه شناختید مومن هستید.
سلمان گفت: عرض کردم ای برادر رسول خدا آیا کسی که نماز را به پاداشته ولایت شما را به پا داشته است؟ فرمود: آری ای سلمان! شاهد آن و تصدیق این مطلب فرمایش خداوند است که در قرآن عزیز میفرماید " واز صبر و نماز یاری بگیرید و البته نماز بزرگ و سنگین است مگر بر خاشعان(سوره بقره 45). مراد از "صبر" در این آیه شریفه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است و مقصود از " نماز" بر پا داشتن ولایت من است. از این رو خداوند متعال فرموده است: "و انَّها لکبیرۀ" و نفرموده "و انَّهما لکبیرۀ" (هر آینه آن بزرگ و سنگین است و نفرمود هر آینه آن دو بزرگ و سنگین می باشند) زیرا ولایت است که تحمل آن سخت است و فقط خاشعین میتوانند آن را بپذیرند؛ و خاشعان همان شیعیان روشن بین و اهل بصیرت می باشند. پس خداوند اهل ولایت ما را که به نور هدایتم بینا شده اند استثنا نموده است زیرا صاحبان عقیده های انحرافی از قبیل مرجئه و قدریه و خوارج و دیگر ناصبیان(دشمنان اهل بیت) همه به حضرت محمد (ص) اقرار می کنند و در آن اختلاف ندارند و فقط درباره ولایت من است که اختلاف کرده اند، منکر آن شده و رد میکنند به جز عده ی کمی نپذیرفتند که خداوند در کتاب عزیز خود ایشان را وصف فرموده است: "و البته نماز بزرگ و سنگین است مگر بر خاشعان". و خدای تعالی در جای دیگری از کتاب عزیز خویش در مورد نبوت حضرت محمد(ص) و ولایت من می فرماید: "و چه بسا چاه های آب که رها شده و چه قصر های عالی (که بی صاحب مانده اند)" (سوره حج آیه 45).

پس مراد از قصر محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و "بئر معطله" (چاه آب معطل) ولایت من است که آن را رها کرده و انکار نمودند. و هر کس که به ولایت من اقرار ننماید اقرار به نبوت حضرت محمد(ص) سودی برایش ندراد، زیرا این دو قرین و همراه یکدیگرند؛ و این بخاطر آن است که نبی اکرم، پیامبر مرسل و هم او امام و پیشوای خلق می باشد و پس او علی امام و پیشوای خلق و جانشین حضرت محمد(ص) است. چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به او فرمود: تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی می باشی جز اینکه پس از من پیامبری نخواهد بود".

ای سلمان! ما سرّ خداوند هستیم که پوشیده و پنهان نمیماند و نور خداییم که خاموش نمیشود و نعمت او هستیم که توان سپاس آن نیست. نخستین ما محمد، میانه ی ما محمد و آخرین ما محمد است. پس هر کس که ما را شناخت،به یقین به کمال دین قیم و استوار الهی رسیده است. چنانکه خدای تعالی می فرماید: " و ذلک دین القَیِّمة" (سوره بینه آیه 5) و به زودی به یاری توفیق الهی این حقیقت را تبین می نمایم...

 

 



برچسب ها : شیعه ,  امیر المومنین (ع) , 

نوشته شده در سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت 02:52 | آخرین ویرایش در سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت 17:03
آپلود عکس

وقتی من خود دردم چطور درد از روی دلت بردارم آقای من؟!


نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت 23:42 | آخرین ویرایش در یکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت 23:45

بسم الله الرحمن الرحیم

 

چه میشود گهگاه و "ناگاه" یاد تو می افتم و تمام وجودم خواستنت میشود؟

بی گمان دل به دل راه دارد و اگر تو اول مرا نمیخواندی هواییت نمیشدم... تازه تو همیشه یادم هستی، که خود گفته ای "من یاد شما را فراموش نمیکنم"[0]

 

همه چیز هست، همه هستند، ایام شادی و عید است اما درد دوری ات را چه کنم من؟

نه اینکه خوشحال نیستم، نه اینکه نمیخندم، نه ایتکه بالا و پایین نمیپرم و شور و نشاط ندارم..

اما.. 

من در میان جمع و دلم جای دیگر است..

و خدا را شکر که جای دیگر است. که بغیر با تو بودن دلم آرزو ندارد..

خدایا شما کریمی و خود گفته ای:

 وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ[1]

حتی به کسی که از تو درخواستی نکرده و تو را نمیشناسد از روی لطف و محبت و مهربانی میبخشی.

چه رسد به اینکه تمام امید یکی باشی و شعله ای درونش افروخته باشی و تمام خواسته اش شده باشی..(هر چند لیاقت محبتت را نداشته باشد.)

و راه را نشانش داده باشی و برایش راهنمای معصوم و مهربان بفرستی (که لَقَد جاءَكُم رَسولٌ مِن أَنفُسِكُم عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلَیكُم بِالمُؤمِنینَ رَئوفٌ رَحیمٌ[2]) که مستقیم و بی حاشیه دست در دستش گذاریم و به تو برسیم.

دلم خود خود خودت را میخواهد. این ناچیز را برای درگاه امام قبولش کن..

فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا..[3]

که پروردگارش بصورت نیکویی پذیرفتش و بطرزی شایسته پرورشش داد..

هر جا خواسته ای هست، راهی هست. پیشاپیش ممنونم ازت بزرگ خدای مهربانم.

 

[0] نامه امام زمان روحی فداه به شیخ مفید.

[1] چون بندگانم از تو درباره من پرسند، (بدانند که) من نزدیکم و دعای دعا کننده را اجابت کنم. 41 بقره.

[2] به یقین، رسولی از خود شما بسویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است؛ و نسبت به شما (هدایتتان، سعادت و رستگاریتان) بسیار حریص و مشتاق است؛ و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است. 128 توبه.

[3] 37 آل عمران

 



برچسب ها : امام ,  محبت امام ,  محبت ,  امام زمان (عج) ,  پیامبر مهربانی , 

نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت 21:06 | آخرین ویرایش در سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت 17:03

خدایا تو را شاهد میگیرم، من بیزارم از هر آنکه حتی ذره ای دل نازنین امام را برنجاند

 و پناه میبرم بتو از اینکه از روی علم یا جهل در این دسته قرار گیرم..

معکم، معکم، لا مع غیرکم..



برچسب ها : مرز بندی ,  محبت ,  شیعه ,  امام زمان (عج) , 

نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت 04:13 | آخرین ویرایش در سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت 17:05

خدایا نماز ها، دعاها، دلنوشته ها، شکایت ها، درد دل ها و... همه و همه بهونه س برای بیشتر صحبت کردن با تو. بیشتر با تو بودن. خودت هم میدونی.

ما از تو نداریم بغیر از تو تمنا

حلوا به کسی ده که محبت نچشیده

همین که در روز چندین بار میگیم ایاک نعبد و ایاک نستعین

تعبیر دیگری ست از اینکه ما غیر از تو کسی رو نداریم.

الهی و ربی من لی غیرک؟.

چه خوب خدایی. چه خوب تکیه گاهی. چه خوب پناهی. به به...

بهت کاملِ کامل اعتماد دارم و امید. توکلت علی الله ان الله بصیر بالعابد.

 

سلام بر وجه الله.



برچسب ها : محبت , 

نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت 14:32 | آخرین ویرایش در سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت 17:05

بسم الله الرحمن الرحیم

هوالقهار

تو را بخدا شما را چه شده است؟ چه بلایی بر سرتان آمده ؟!!!! تا کی میخواهید نبینید؟ نفهمید؟؟چطوررر ممکنه که از سوزاندن آدمها نسوزید؟؟؟چطوووررررر ممکنه انقد بی تفاوت باشید؟تا کی می خواهید خودخواه باشید؟؟؟ بس نیسسسس؟؟؟ این همه خودخواهی بس نیس؟ مانده ام چگونه این حجم خودخواهی راه گلویتان را نمی بندد و اجازه ی نفس کشیدن به شما می دهد! چرا فقط اینکه چرخ زندگی خودتان برایتان بچرخد کافیست؟ تا کی میخواهید چشم به روی درد مردم ببندید؟ تو را بخدا مگر میشود ادمی را آتش بزنند و شما به زندگیتان ادامه بدهید؟ چطور ممکنه همان صبحی که به سر کار می روید به دختر بچه ای تجاوز شود و شما به کارتان ادامه دهید؟چطور ممکنه که حتی بخاطر این همه ظلم، امامتان را نخواهید؟ چطووور این همه بی تفاوتی ممکنه؟؟؟تا به کی خودخواهی؟ که حتی "اللهم عجل لولیک الفرج" هایتان برای بهبود زندگی خودتان است.تو را بخدا قسم نمی بینید که امامتان دارد آب می شود؟ نمی بینید این همه صحنه هایی که بی تفاوت از کنارشان میگذرید چطور آتش به دل امامتان می اندازد؟تو را بخدا شما انسانید؟؟ این همه درد را چطور به دل امامتان تحمیل میکنید؟چرا فکر کرده اید که بین شما و داعش تفاوت زیادیست؟بخدا قسم در تک تک ظلم های داعشیا شریکید نه بلکه از آنان جلوترید. با این ندیدن ها، با این خود را به نفهمیدن زدن ها، با این سر در برف فرو کردن ها...  تا کی میخواهید شکنجه گر باشید؟ تا به کی تنها انسان باقی مانده بر روی زمین را زجر می دهید و عین خیالتان هم نیست.ای ننگ بر شما لااقل ازین همه دررررد کمی ککتان بگزد! لااقل یک روز،یک ساعت از زندگی لعنتیتان را به جرم این همه درد تعطیل کنید.آخر بی انصاف این به ظاهر زندگی که تو داری هر روز برایش زمین و زمان را به هم میدوزی اگر شبی فقط لحظه ای نظر لطف امامت،اشکش برای تو نباشد تو را در هم خواهد کوبید. لااقل بخاطر وجود بی وجود خودت، ازش متشکر باش. نه این خودخواهی، این گستاخی برای امروز و دیروز نیس این ریسمان سر دراز خود را در ورای زمانی نه چندان دور سفت کرده است.زمانی که سیلی بر دختر پیامبر (ص) حلال شد و احدی ازین درد جان نداد همان زمان که پهلوی ستون آسمان را شکستند باید آسمان بر سر انسان می افتاد.در عجبم تو که به تئوری آشوب اعتقاد داری، تو که میگویی اگر پروانه ای در آمریکا بال زند در استرالیا طوفان بپا خواهد شد،چطور فکر کرده ای که سیلی بر صورت دردانه ی پیمبر(س) زمین و زمان را آرام خواهد گذارد؟چطور فکر کرده ای که اشک های علی بن ابیطالب(ع) سیل ها بپا نخواهد کرد؟ چطور فکر کرده ای که درد های غریب مدینه، خون جگرها به زمان نخواهد خوراند؟همان زمان که فکر کردند از قتل حسین بن علی راه توبه ای هست نمیدانستند که سرخی خون عطشان آسمان را به خاک و خون خواهد کشید ...آخر ای لاانسان چطور فکر کرده ای که ناله های موسی کاظم (ع) زمین را آسوده خواهد گذاشت؟ ای لعنت به منطقی که این همه درد را به دل معصوم تحمیل کند و فکر کند که بازتابی نخواهد داشت!ننگ بر تو که قانون سوم نیوتن دبستان را نیز نیاموخته ای که هر عملی را عکس العملی ست....

چرا فکر نکرده ای هر لحظه ای که میگذرد و انتقام گوش های پاره ی سه ساله ای عقب می افتد چه بر سر زمین می آید؟چرا فکر کرده ای سه ساله هایی را زمین قربانی نخواهد گرفت؟ چرا فکر کرده ای زمین آرام می نشیند؟ چرا فکر کرده ای سر پریده ی شش ماهه ای آسمان را به پای انتقام نخواهد کشاند؟ به خدا اگر از آسمان آتش ببارد تعجب نخواهم کرد! اگر به جرم سیلی ای که زمین و زمان را لرزاند ولی دلی را نه،صیحه ای زمین را در کام مرگ بکشاند تعجب نخواهم کرد! ای ناجوانمردان کجای انسانیت ایستاده اید که برای گرسنگی سگی اشک می ریزید ولی برای سوزاندن انسانی در مظلومیت،آه هم نمی کشید!! !نه این انتقام زمان است. این کوری... این ندیدن.... این نفهمی.... اینها سکوت در برابر سیلی زهراست که اکنون لبان شمارا دوخته است. تو را بخدا از سفره ی امام نمک می برید و به یمن برکت وجودش موجودید ولی ذره ای دلتان ازین همه زجری که بر دلش گذاشته اید نمی لرزد.آخر کجای منطقتان صاحب زمان باید هر لحظه همچون ققنوسی بسوزد و خاکستر شود و دوباره متولد و دوباره بسوزد و دوبااررره ......که ضجه و ناله کند که آه بکشد که اگر زمین را این آه در ظلمت مطلق فرو برد تعجبم نیست.

و اکنون به خیال باطل خود به زندگی خود ادامه می دهید! کار میکنید، غذا می پزید، بچه بزرگ می کنید، مسافرت می روید ......با چه منطقی اسم این گذران روزهای حیوانی را زندگی گذاشته اید؟پس کی می خواهید به خود بازگردید و ببینید؟ تا کی دو انگشت خود را تا انتها در چشمانتان فرو می کنید بدون اینکه درد بکشید! تو را بخدا کمی طعم درد را بچشید کمی از دل پردرد امامتان درد بکشید. یکبار هم که شده او را برای خودش بخواهید برای اینکه دل شرحه شرحه اش از این همه درد رها گردد. شما را که انسانیتی نمانده لااقل برای آزاد شدن تنهاترین انسان زمین از بندی که خودتان بر دست و پاهایش زده اید یک آه بکشید.اگر ازین همه درد مومنی هوااااار بکشد و سر به بیابان بگذارد اگر ازین ضجه های معصوم، مومنی در دم جان سپارد چه جای تعجب است که شما چونان گوسفندانی که علف هرزی برایشان کافیست به چریدن ادامه میدهید .ننگ بر نام انسان که بر شما گذارند. بچرید و بخزید و به زندگی حیوانی خویش ادامه دهید ای از حیوانات پست تر. اگر انسان نیستید لااقل آزاده باشید. بترسید از روز معین بترسید از روزی که خدا خود وارد صحنه گردد که قهار است که انتقام میکشد  بترسید که الله لایخلف المیعاد ...

که خدا نیز با مومنانش انتظار می کشد انتظار روز موعود !

روز انتقام نزدیک است.....



نوشته شده در چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت 23:02 | آخرین ویرایش در جمعه 6 مرداد 1396 ساعت 00:43

گرگ در لباس میش باید رسوا بشه..

 

 

من قبلتر ها مخالف بودم و میگفتم نه این کار درست نیست. بعدها گرگ هایی رو دیدم که واقعا #جامعه رو تکه تکه کردن و اصلا به روی خودشون هم نیاوردن، وجهه شونم خراب نشد..

 

اگر صدراسلام هم حق شناخته میشد، ما الان شاهد این وضعیت نبودیم..

 

خدا ستار العیوبه درست. اما کسی که داره به "اسم و در لباس اسلام ، زیر پرچمش " کلاه برداری و کلاه گذاری(! ) میکنه، داره همه چیز رو خراب میکنه. بهش میگن نفاق.

 

هیچ وقت دشمنهای خارجی به اندازه ی (بظاهر ) خودی ها آسیب نرسوندن و نمیتونن برسونن..

 



نوشته شده در چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت 11:43 | آخرین ویرایش در یکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت 20:12

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام محبوبم

یا ابن طه و المحکمات

سلام یا ابن البدور المنیره

بخودت قسم عزیز علی ان اری الخلق و لاتری

شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد؟

البته چه گویمت ایها العزیز که با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده...

مگه میشه تو هر چیزی شما رو ندید؟ شما که ید الله اید و عین الله و وجه الله...

مشکل از منه... جایی خوندم امام یک بار به سید عبد الکریم پینه دوز گفتن اگر هر هفته من به دیدنت نیام چیکار میکنی؟

گفت میمیرم آقا جان بخدا میمیرم. گفتن میدونم. راست میگی. برای همینه که میام...

بنفسی انت من مغیب لم یخلوا منا. فدایت شوم ای پنهان از نظری که بین مایی..

متی ترانا و نراک؟ که تشنگی ما طولانی گشت..

 جانی و دلی ای دل و جانم همه تو...

خدایا ما رو نور چشمی امامون قرار بده و یارشون. بر ما منت بگذار به رضایت و متابعت و همراهیشون.. که این برای "من" بزرگ است ولی علیک سهلٌ یسیر ...

 



نوشته شده در یکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت 02:18 | آخرین ویرایش در چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت 11:42

سلام 

همونطور که میدونین حدود یک ساله که وبلاگ کاملا خوابیده و پست جدیدی گذاشته نمیشه.خواستم یه نظرسنجی بذارم و از دوستان بپرسم با توجه به اینکه الان فضای مجازی تا حد زیادی به تلگرام و اینستاگرام و.. محدود شده،آیا با احیای این وبلاگ موافق هستین؟ اگر آره ممنون میشم نظراتونو بفرمایید

نوشته شده در پنجشنبه 8 تیر 1396 ساعت 14:05 | آخرین ویرایش در پنجشنبه 8 تیر 1396 ساعت 14:08

بسم رب شهدا و صدیقین

لا حول و لاقوه الا بالله العلی العظیم

یا رب به خدایی خدایی                   وانگه به کمال آشنایی

از عمر من هر چه هست برجای        بستان و به عمر لیلی افزای

به کدامین جرم اسیر زندان ما شدی؟ تمام ماه رمضان را اللهم فک کل اسیر گفتیم ولی ندانستیم که آزادی تمام ما اسیران این کره خاکی در بند اسارت توست یا امامی.چه میکردی امامم امروز؟ امروز که تمام مردم برای گرفتن عیدی هایشان با لباسی آراسته و با لبهای خندان به سمت نماز سرازیر بودند،نمازت را کجا خواندی ای قبله ی عالم؟با کدامین جماعت؟نکند جماعت برده فروشان ؟یوسف زهرا(س)

اللهم اهل الکبریا و العظمه؟؟!! ما چه میدانیم کبریا چیست وقتی انقدر دوریم از آسمان؟عظمه؟؟؟ کجایی عظمت عالم تا لااقل بفهمیم که تمام عظمت هستی در وجود شما جمع شده یا امامی.یا سیدی و مولای.ای به فداک ای به فداک ،کجایی روحی فداک؟

تمام مدتی که تک تک آرزوهایم را در قنوتهایم از ذهن میگذراندم و لابلای کلمات دعا جا میماندم کجاااااای این کره ی خاکی در قنوتهایت تک تک آرزوهای مرا نام میبردی که بالا بروند؟روحی فداک؟ اخر دردت را به که بگویی؟ من که برایت همه درد آوردم تو دردت را کجا برده ای ای نور عین؟مبادا...  مبادا مانند پدررت علی(ع) به چاه های نجف پناه برده باشی یا ابتاه. یا ابتاه یا ابتاه که امان از یتیمی، امان از یتیمی و امان از درد پهلووو نکند دردت را به بالای مزار مادرم برده باشی ؟یا اماه آقایم نزد شما درد دل نکرد؟؟؟

تمام روزها و شب های رمضان کجا روزه بودی آقا در گرمای بیایان؟ أین طرید؟؟؟؟ افطاری داشتی آقا؟ نکند سحر هنگامی نمازت  را برای دعا برای من طولانی کرده باشی که تو را از سحری خوردن باز داشته باشد!! نکند تشنه باشییی!! تو را بخدا شکایت ما را پیش ارباب نبر ای به فدایت یا عطشان، تمام مدتی که من صم بکم عمی به روزه م ادامه میدادم نکند از شدت دلتنگی به کودک شش ماهه ای پناه برده باشی و برای او راز دل پر درد گفته باشی؟ما چه میفهمیم درد ینی چه،درد من همان خانه و ماشین و عمل زیبایی ست،کجایی ای زیبای دو عالم که تمام زیبایی جهان را همچون پر کلاغی در مقابل طاووس وجودت زیر سوال ببری؟چه میفهمم از زیبایی ،وقتی که نوری در دیدگانم نیس که ببینم، کجایی ای نور عین؟کجا می ایستی؟کجا می نشینی؟ کجا نماز میخوانی ای بفدایت حین تقعد و حین تصلی و حین ترکع و حین تسجد...

نکند... نکند در خلوت خویش در نمازت گریه کنی و شکایت پیش غریب الغربا ببری یا غریب؟ نکند نزد شاه طوس دخیل ببندی از درد...هیهات هیهات از بی دردی هیهات از بی درکی، هیهات از نفهمیدن هیهات از جهل هیهات از جهل هیهات از جهل.کجای این دایره ی هستی میخوابی ای قطب عالم امکان؟میترسم وقتی خوابی زمین از شدت شعف قطب هایش از کفش برود! بگذار برود بلکه نظم منطقی این آهنربا بهم بخورد تا مردم بفهمن منطق جاذبه تویی.به که بگویم از چه بگویم ای مضطر که هنوز تا مضطر شدن راه باقیست....



نوشته شده در سه شنبه 6 تیر 1396 ساعت 03:41 | آخرین ویرایش در سه شنبه 6 تیر 1396 ساعت 03:50
شهید مدافع حرم علیرضا نورے

همسرم در قسمت زرهے لشگر مشغول بہ خدمت بود.سروصداے زیاد تانک باعث شده بودگوشهایش بہ شدت سنگین شوند.خودش ازاین بابت خیلےاذیت میشد.

چندبار از طرف حوزه و قسمت هاے ادارے لشگر بہ ایشون پیشنهاد همکارے شده بود،ولے قبول نمیکردند.
یک روز گفتم علیرضاجان حالا کہ بہت پیشنهاد همکارے در قسمت ادارے شده قبول کن،سلامتیت واجب تر هست!
ولےباوجود این همہ سختے کار گفت:"من صفاے گردان را با پشت میز نشینےعوض نمیکنم.من عاشق شغلم هستم.و از بودن در رزمایش ها و ماموریت ها لذت میبرم و هیچوقت خستہ نمیشم.

آقا علیرضا روحیہ بالایے داشت.با انگیزه و عشق کار میکرد.هیچوقت از سختے کار یا خستگیهایش براےمن نمیگفت.خستگیهایش را پشت در خانہ میگذاشت و با لبخند و خوشحالے وارد منزل میشد.
او یک پاسدار بہ مفهوم واقعے کلمه بود.

همسرم مرد روزهاےسخت بود.او از تن عافیت دل بریده بود.و گویا علیرضاے بهشتے براے رسیدن بہ آرزوے دیرینہ ے خود این مسیر را انتخاب کرده بود تا معبرے باشد برای رسیدن بہ شهادت....
این رفتارشان مصداق کلام شہید همت بود کہ :" ما هنوز شہادت بے درد میطلبیم.غافل از آنکه شہادت را جز بہ اهل درد نمے دهند."

نقل_از_همسر_شهید




نوشته شده در سه شنبه 9 شهریور 1395 ساعت 22:26 | آخرین ویرایش در سه شنبه 6 تیر 1396 ساعت 03:50


تعداد صفحات : 189

 | ... |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  8 |  ... |