تبلیغات
بسیج دانشجویی دانشگاه شهید عباسپور
درباره

مقام معظم رهبری :
بسیج سیاسی است اما «سیاست زده، سیاسی کار و جناحی» نیست. بسیج مجاهد است اما بی انضباط و افراطی نیست، عمیقاً متدین و متعبد است اما متحجر و خرافی نیست، با بصیرت است اما از خودراضی نیست، اهل جذب حداکثری است اما غیور است و درباره اصول تسامح نمی کند، طرفدار علم است اما علم زده نیست، اخلاق اسلامی دارد اما این اخلاقش ریاکاری نیست، در آباد کردن دنیا فعال است اما خود اهل دنیا نیست.
وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
ابر برچسب ها
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
مطالب پیشین
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
لوگوی دوستان
کاربردی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

هوالمحبوب

هور2

به اولین کتاب فروشی که رسیدم کتاب "هوری" رو خریدم و ازون به بعد من بودم و عکس تو روی کتاب که به دیوار اتاقم تکیه داده بود و منو نگاه میکرد.من بودم و تو درد و دلهایی که گاه و بی گاه پیشت میگفتم،شکایت هایی که گاهی از دل شکسته م پیشت میاوردم و من بودمو حتی قهر و آشتی هایی که داشتیم و اینگونه بود که یه سالی از دوستیمون گذشت حالا دیگه فقط واسم یه اسم نبودی یه برادر و رفیق نزدیکم بودی که همیشه کنارم داشتمت. وقتی بعد از یه سال برگشتم به هور کلی خوشحال شدم که دوباره اجازه دادی برگردم و جالب اینکه هیچ چیزی برام تکراری نبود و پر از ذوق و شوق چنان محو حرفهای پسرعمه و معاونت شده بودم که گذر زمان را نفهمیدم.وقتی به خود آمدم به یاد آوردم که ماموریتی داشتم که عهدی بستیم پارسال با هم.یادته؟گفتم وقتی برگردم نمیذارم گمنامیت ادامه پیدا کنه و غریب بمونی،اما برخلاف تو من رسم رفاقتو بجا نیاوردم! اما امسال مصمم گفتم سر قولم میمونم غافل ازینکه...

روز آخر وقتی به سمت راه آهن حرکت میکردیم اتوبوس که بدون برنامه ی قبلی جلوی گلزار شهدا ایستاد،کی فکرشو میکرد چند قدم اونورتر قبر رفیقم باشه؟ از کجا معلوم که تو جلوی اتوبوس را نگرفته بودی! بی خبر از همه جا وقتی به بالای سر قبرت رسیدم،وقتی که با تمام وجود حضورت را حس کردم و وقتی پژواک "أین عمار؟" در ذهنم تکرار شد،چنان از درون فرو ریختم که وجودم تهی از خودم شد!

گویی به یادم آوردی این منم که سالهاس مرده ام که اگر جز این بود امامم تنها نبود و این تویی که بی شک حی و حاضر مرا می نگریستی و تجسم عمار را برایم ممکن میکردی.

کم کم تحمل بغضی که راه نفسم را سد کرده بود برایم سخت شد از جمعیت گریختم و دورتر به بالای قبر شهدای گمنام پناه بردم و صدای هق هقم که در فضا پیچید،أین عمار را برای باقی شهدا که به نظاره م نشسته بودند،ترجمه کرد!

نمی دانم عمار چگونه بود برای امامش اما اگر تو تجسم عماری بی شک دل امام را بدجور برده ای!

فقط در عجبم نکند که صدای أین عمار مردی تنها، کوچه های این شهر را پر کرده و من نمیشنوم و نکند فقط عمار و فقط عمار فهمید که امام ینی چه! و نکند و خدا نکند که در غربت اشکی از گوشه ی چشمان مبارکشان میچکد!

وقتی تمام وجودم درد نبودن عمار برای امام زمانم را درک کرد، وقتی غربت تنهایی امامم به یکباره در قلبم ریخته شد، وقتی تمام وجودم درد دل رهبرم را چشید و وقتی از عمار نبودن خودم سراپا درد شدم، این من بودم که تماما خواستار عمار شدن شدم!

ادامه دارد...



نوشته شده در چهارشنبه 29 فروردین 1397 ساعت 11:49 | آخرین ویرایش در چهارشنبه 29 فروردین 1397 ساعت 12:26

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از نامهای امام مهدی روحی فداه که در صحیفه حضرت زهرا سلام الله علیها آورده شده "رحمت للعالمین" هست. هم لقب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم :) نه فقط برای مومنین و شیعه و نه فقط برای جن و انس. برای همممههه.. کل موجودات در سراسر عوالم..

خدای مهربانم لطفا ظهور مهربان پدرمان را برسان.

رحمت للعالمین 



برچسب ها : امام زمان (عج) , 

نوشته شده در یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 16:06 | آخرین ویرایش در یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 16:20

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم رب شهدا و صدیقین

هور!

همین یه کلمه کافی بود تا دنیایی را جابجا کند، هور!

این دنیا میتونس دنیایی به کوچکی دنیای من باشه یا به اندازه ی دنیای ایران یا نه به بزرگی جهان!

از یه سفر شروع شد یه سفر دور و رفتن به یه مکان دورتر ینی هور!

وقتی رسیدیم اولین چیزی که دیدم نی بود و آب و سکوت.

سکوتی که وقتی برایم فریاد شد من ماندم و این همه غربتی که میان همین نی ها جامانده بود!

سه باری می شد که عازم سفر نور بودم اما این بار سوم برایم  اولینی داشت بنام هور! اولینی که اولین های زیادی رو برام رغم زد. باورم نمیشد بعد از این همه کتاب خواندن و کسب اطلاعات راجب دوران جنگ مقدس تا حالا یبارم به اسم این "هوری" نخورده بودم! سردار هور را میگویم.

با اینکه سردارهای بزرگی و رشادت های زیبایی زمان جنگ داشتیم اما این سردار غربت عجیبی را به دنبال اسمش بین نیزارهای هور کشید و من ماندم و رد بلمی(قایق هور) که از میان آب رد شده بود.

چطور ممکنه؟!!!

این همه اختراع و گمنامی؟

این همه بزرگی و گم شدن؟

این همه رشادت و غربت؟!

 اصلا کسی میدونه وقتی که بعد از آزادی خرمشهر جنگ قفل شد و ایران نه راه پس داش و نه راه پیش ،چه کسی قفل را شکست؟

اصلا ایرانیا تا حالا هور رو از نزدیک دیدن؟ این هور را نمیگویم.هور سال 1362 را میگویم که پر بود از لاکپشت گوشتخوار،مارماهی الکتریکی،پشه های بزرگ و گراز و...

ایران آن زمان را که یادمان هس؟ تحریم شده توسط دنیا، یه انقلاب نوپا وسط یه جنگ جهانی به سرکردگی یک کشور، بدون تجهیزات، موفق در پس گیری خاک خرمشهر ولی شکست خورده در عملیات های خاکی بعدی و رسیدن به بن بست!

و حالا می ماند سردار هور و اولین عملیات آبی اونم نه هر آبی، هور!

میمونه یه هوری و ذهن خلاقش که واسه هر مشکلی اختراعی وسط میکشید میمونه یه هوری و از خودگذشتگیش توی منطقه ای که زندگی غیرممکنه چه برسه به عملیات!

میمونه یه هوری 20 ساله و چندین ماه شناسایی به تنهایی.

میمونه یه راز بین یه هوری و یه فرمانده و یه امام.

میمونه یه هوری و شهادتی که غربت اهل بیتو یه جا داره و مخفی میمونه از همه.

میمونه یه هوری و این همه غربتی که بعد از رفتنش مجبور به پاک کردن اسمش از ذهنها میشن. و یه خانواده ی داغدار که سرگشته در سوال "سردار هور چه شد؟" و تهمتها باقی میمونه تا...

میمونه یه هوری و سالیان بعد و یه دل شکسته ی حضرت آقا که وقتی ندای "کجاس عمار"ش بلند میشه تصمیم میگیره که دوباره قفلو بشکنه و برگرده.

میمونه یه هوری خط شکن گمنام به نام سردار هور" شهید علی هاشمی".    ادامه دارد...



نوشته شده در جمعه 3 فروردین 1397 ساعت 00:58 | آخرین ویرایش در جمعه 3 فروردین 1397 ساعت 01:10

در پی نظری که یکی از دوستان برای پستی مربوط به شهید امیر حاج امینی گذاشته بود،متوجه اشتباه خودم شدم همینجا معذرت میخوام و متن زیر و لینک ادامه مطلب رو میذارم که به شرح موضوع میپردازد.

بررسی موضوعی داستان منتسب به شهید حاج امینی 

*سابقه:

داستان نامه نگاریهای جوانی 17 ساله بنام امیر بامجله زن روز از انتشارات موسسه کیهان ؛درسال 1365 دربارهء مشکل این پسرجوان که به گفتهءخودش تک فرزندیک خانوادهء مرفه (پدرومادر هردو پزشک) می باشد و والدین او دخترخالهءهم سن وسالش را برای رفع تنهایی وی به تکفل می پذیرند و شیطنتها و اغواءگریهای دخترخالهءهوسباز او در جهت ایجاد یک رابطهءنامشروع ... واستمداداین جوان ازمشاورین مجلهءزن روز برای رهایی از این مفسده و وسوسه ها؛ ونهایتا اعزام به جبههءنبردشدن این حوان برای رهایی از گناه و آلودگی در1/10/1365و شهادت ایشان درعملیات کربلای4 و....؛درآن سالهادرمجلهءزن روز و اینروزها مکرر درفضای نت منتشر و بازنشر می شود.

ماجرا وقتی قابل تامل می شود که واعظی مشهور(شیخ حسین انصاریان)دریکی ازمنابروعظ ازروی مجلهءمذکور داستان را برای الگوگیری جوانان و مخاطبین بیان می کنندو یا در کتاب کرامات و حکایات عاشقان خدا (جلد2)  تالیف جبرائیل حاجی زاده ضمن جمع آوری کرامات برخی از مجتهدان و عالمان دینی؛ این داستان راهم بدون هیچ تحقیقی در اصل و سند آن صرفا به اتکای نقل مجله و احتمالا واعظ محترم؛ روایت کرده و سایتی هم نظیر مرکزاسنادانقلاب اسلامی بادرج تصویرنامه ها و پاسخهامستندا به شرح ماوقع می پردازندو این شهید 17 ساله را دست یافتنی ترین نمونهءپاکدامنی برای جوانان دیروزوامروز معرفی می نمایند.

صرفنظر از ایرادات وتناقضاتی که تا همینجای مطلب؛با مطالعهء نامه ها ؛ مطابقت تاریخها و اظهارات نویسندهءنامه هابچشم میخورد و صحت این ماجرا را در حدقابل ملاحظه ایی مخدوش مینماید(درادامهءبررسی به آن پرداخته خواهدشد) متاسفانه اصالت این داستان هم درگذر زمان و در پروسهءنشروبازنشر ! دچار جرح و تعدیلهای فراوانی می گردد و نویسندگان صاحب ذوق؟! به فراخور دل خودشان با تغییراتی دراسم جوان داستان(از امیر بهامین ) تا تغییر تاریخ نامه های ارسالی و متن داستان .... کار را بجایی میرسانند که در یک اقدام سهل انگارانه و بدون تحقیق؟! هویت جوان داستان را هم کشف نموده و بدون درنظر گرفتن عواقب دنیوی و اخروی این عمل خطاء؛ معاذالله ؛ نگارندهءنامه ها را شهید بزرگوارومظلوم امیرحاج امینی معرفی می نماینداین کمترین همین ابتدا ازشهیدحاج امینی و خانوادهءمحترمشان بابت بازگویی این بهتان عظیم و نابخشودنی عذرخواهی می کنم. ادامه http://sereh.blog.ir/post/Defense%2014



کپی از sereh.blog.ir



نوشته شده در جمعه 3 فروردین 1397 ساعت 00:46 | آخرین ویرایش در جمعه 3 فروردین 1397 ساعت 00:51

بسم الله الرحمن الرحیم

و اوست که باران را پس از ناامیدی فرو میفرستد

خیلی هامون سال 96 رو با این امید شروع کردیم که دیگه امسال سال ظهور مهربان پدر عوالم هستی باشه و تنها دعای قلبی و واقعیمون این بود که دست پدرانه شان بر سر ما یتیمان بروز پیدا کنه..

و بابا مهدی جان ، این یتیمی ای نیست که درد بی درمان باشه. درد هست اما درمانش شما هستید و خواهید بود و هیچکس جز شما آنطور که باید پدر خلق نیست و بهار خلق هم با این گذر ایام میسر نشود مگر به ظهور سبزتان..

 شما همانی هستید که خورشید هر روز به شوق دیدارتان طلوع میکند و هر سبزه وشکوفه ای به عشق شما و با دست ولاییتان سر از خاک بیرون می آورد..

امروز بیست و یکم اسفند بود ولی ما هنوز امیدواریم..

امسال هنوز تموم نشده...

و خدایا خودت فرمودی لاتقنطوا من رحمت الله 

از رحمت خدا ناامید نشوید

 

و باز خود گفتی و اسئلوا الله من فضله .

از فضل خدا درخواست کنید

 

و باز فرمودی و اوست که باران را پس از  ناامیدی فرو می فرستد و رحمت خود را می گسترد ، و اوست سرپرست و دوست و یاور ستوده..

 

الهنا و سیدنا و مولانا بر ما ببار باران بهاری را که باران و مایه ی زندگانی ولی توست..

 

ارحم من راس ماله الرجا

بر کسی که بزرگترین سرمایه اش امید است رحم کن..

 

 

تکیه بر کعبه بزن سر بده آوای ظهور..

 باران تویی به خاک من بزن..

 

اللهم عجل لولیک الفرج

و چه کسی جز گمراهان از رحمت خدا ناامید میشود؟

 



برچسب ها : امام زمان (عج) ,  باران رحمت ,  بهار ,  بهار خلق ,  دعا ,  امید , 

نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت 19:00 | آخرین ویرایش در دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت 19:40

بسم الله الرحمن الرحیم

درود و سلام.

امشب به لطف آقا جانمون امام زمان ارواحنا فداه، به صورت مجازی با دو برادر از دل کالیفرنیا آشنا شدم. تک تک جملاتشون برام درس بود و خدا رو شکر یه عالمه نکته مثبت ازشون یاد گرفتم.

جذاب ترین قسمتش برام این بود که بچه ها 3م دبیرستان و پیش دانشگاهی رو خودشون تو خونه مطالعه کرده بودن و به دلیل ناسالم بودن محیط، تصمیم میگیرن نرن دانشگاه. برادر بزرگتر میگه:

ولی این خواست من بود. نمیخواستم خواست "من" باشه. میخواستم بدونم خواسته ی ""آقا"" چیه؟

متوسل میشه به آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و آقا راهی رو که به صلاحش بوده جلو پاش میگذارن...

اسلام تسلیم است و التسلیم هو الیقین و از تسلیم آدم به یقین میرسه.

خلاصه که خدا جون ما نقطه تسلیمیم. لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی؛ که تو بهترین کسی هستی که به وی اعتماد میشود، میداند و میتواند..

دیگه بیشتر از این نگم. بفرمایید خودتون تماشا کنید. شیرینه و پر از نور.  نوش جونتون :)




برچسب ها : امام زمان (عج) ,  شیعه ,  تسلیم , 

نوشته شده در یکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت 01:56 | آخرین ویرایش در یکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت 02:50

بسم الله الرحمن الرحیم

در روایتی تکان دهنده از امام کاظم (علیه السلام) نقل شده که می فرمایند: «اگر شیعیانم را زیر و رو کنم، جز ادعا، چیز دیگری ندارند!

و اگر آنان را آزمایش کنم سر از ارتداد (کُفر) در آورند! اگر ایشان را تصفیه نمایم از هزار نفر جز یک نفر خالص و بی غش نباشد!

و اگر غربالشان کنم؛ با من جز خواص و نزدیکانم نمانند!

فراوانند افرادی که بر پشتی ها تکیه می زنند و می گویند: “ما شیعه علی هستیم” شیعه علی کسی است که کردار و رفتارش [بر شیعه بودن] گواهی بدهد»

 

کافی؛ ج۸ ص۲۲۸

 

خدایا! خودت درستمون کن که یار محبوبت بشیم... و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.




برچسب ها : امام زمان (عج) ,  شیعه ,  امیر المومنین (ع) , 

نوشته شده در پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت 01:59 | آخرین ویرایش در پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت 02:50


بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب،

که باغ‌ها همه بیدار و بارور گردند.

بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید

به آشیانۀ خونین دوباره برگردند.

 

بخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوت

که موج و اوجِ طنینش ز دشت‌ها گذرد؛

پیام روشنِ باران،

زبام نیلی شب،

که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد.

  

ز خشکسال چه ترسی؟ ـ که سد، بسی بستند:

نه در برابر آب،

که در برابر نور

و در برابر آواز و در برابر شور...

 

در این زمانۀ عسرت،

به شاعران زمان برگ رخصتی دادند

که از معاشقۀ سرو و قمری و لاله

سرودها بسرایند ژرف تر از خواب،

زلال تر از آب.

  

تو خامشی، که بخواند؟

تو می روی، که بماند؟

که بر نهالک بی‌برگ ما ترانه بخواند؟

 

از این گریوه به دور،

در آن کرانه، ببین:

بهار آمده، از سیم خادار گذشته.

حریق شعلۀ گوگردی بنفشه چه زیباست!

 

هزار آینه جاری ست.

هزار آینه

اینک

به همسرایی قلب تو می‌تپد با شوق.

زمین تهی‌ست ز رندان؛

همین تویی تنها

که عاشقانه‌ترین نغمه را دوباره بخوانی.

بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان:

«حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی».


گل سرخ

شفیعی کدکنی



برچسب ها : امام زمان (عج) ,  محبت ,  انتظار ,  منتظر ,  ظهور , 

نوشته شده در شنبه 9 دی 1396 ساعت 18:57 | آخرین ویرایش در شنبه 9 دی 1396 ساعت 19:26
سر بازار مصـر ، پیـری با کلافـی از نـخ برای خریـد یوسف انتظــار می کشید. به او گفتند با قیمتی که پادشـاه مصـر پیشنهـاد کـرده است یوسف را به تو نخواهند داد گفت : میدانـم ولی میخواهم به عدد مشتریان یوسف بیفزایم !


رفیق! داستان من و تو هم همینه ها...
منتها اونا کریمند..


برچسب ها : امام زمان (عج) ,  محبت ,  اخلاص , 

نوشته شده در پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت 19:00 | آخرین ویرایش در چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت 02:09

از ازل آب و گلم گفت : که من کوثری ام

فاطمی دین و حسینی ، حسنی ، حیدری ام

همه ی دلخوشی ام ای گل زهرا  این است

که خوش اقبال از این مرحمت داوری ام

سر در قصر بهشتی دلم بنوشتند

که مسلمان مرام حسن عسکری ام

چه کسی مثل من دل شده دلبر دارد ؟

چه کسی مثل تو ای دوست کند دلبری ام ؟

من که مجنونم و آشفته ، تورا می خوانم

سربازار غمت ، یوسف من ، مشتری ام

به همه نسل بنی فاطمه سوگند که من

تا صف حشر بگویم که علی اکبری ام

آری آری بخدا کف زدن اینجاست حلال

که حسن داده مرا وعده دیدار و وصال

آسمان مهر وتولای تو داردآقا

عرش درسینه تمنای تو دارد آقا

حور و قلمان بهشت اند گدای نفست

باغ رضوان سر سودای تو دارد آقا

از شعاع افق چشم تو بالاتر چیست؟

ماه سودای قدم های تو دارد آقا

هل اتی آید و آقایی تو می خواند

جبرئیل آیت غرای تو دارد آقا

عرصه محشر وآغاز شفاعت از توست

عالمی حسرت فردای تو دارد آقا

گوشه صحن وسرایت ، حرم آل عباست

خاک سرداب گل پای تو دارد آقا

زیر پایت نظر افکن که تماشا دارد

دل آواره به خاک قدمت جا دارد

وای اگر جلوه کنی !   جلوه نکرده این است

هرچه خون است به پای علمت می ریزد

بی تو خورشید خریدار ندارد یعنی

هرچه نور است ز عرش حرمت می ریزد

عمر نوح ای همه ی روح ،  تو را لازم نیست

کشتی نوح از این عمر کمت می ریزد

از دل خسته خداوند نگیرد غم تو

که سرور از دل دریای غمت می ریزد

دست خالی نرود هیچکس از درگه تو

از تهیدستی سائل درمت می ریزد

تو ابالمهدی زهرایی و دوم حسنی

مجتبای دگر فاطمه ،  آقای منی

تاکه من چون حسن عسکری آقا دارم

ز عیار گل دلبر دل زیبا دارم

زندگی زیر لوایش چه صفایی دارد !

روزگار خوشی از این قد و بالا دارم

با محبت تر از این جمله ندارم در دل

که به بالای سرم مثل تو بابا دارم

به وجود تو امام حسن عسکری  است

که به کنعان دلم یوسف زهرا  دارم

ای بنازم به مقامت که امانت داری

من امان نامه ز امضای تولا دارم

حاجت روی جگر گوشه تو ما را کشت

ای بسا دست توسل به تو مولا دارم

مادرت منتظر آمدن مهدی  توست

صبح میلاد تو هنگامه هم عهدی توست

سامرا خاک گل ماست خدا می داند

خاک من از گل مولاست خدا می داند

نظر از سامره بردار دلم را بنگر

حرم عسکری اینجاست خدا می داند

نه من از کوی تو دورم به همین منزل چند

بعد منزل نه به اینهاست خدا می داند

حج تویی کعبه تویی در دل من خانه توست

طوف کوی تو مهیاست خدا می داند

حرم و گنبد و گلدسته تو در عرش است

عرش زوار دل ماست خدا می داند

طلب و دعوت و همت همگی نزد شماست

ورنه دل قافله پیماست خدا می داند

بین مانیست کمی فاصله یابن الهادی

جز من و گرد همین قافله یابن الهادی

                             سروده : محمود ژولیده 

 



برچسب ها : امام حسن عسکری (ع) , 

نوشته شده در چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت 00:53 | آخرین ویرایش در پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت 05:16

بسم الله الرحم الرحیم

آقا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

قسم به آن كه معبودی جز او نیست به هیچ مومنی خیر دنیا و آخرت داده نشد مگر به سبب

حسن ظن و امید او به خداوند و خوش خلق بودنش و خودداری از غیبت مومنان.

قسم به آن كه جز او معبودی نیست هیچ مومنی پس از توبه و استغفار عذاب نشد، مگر به سبب سوءظن او به خداوند و كوتاهی در امید بستن به خدا و بدخلقی و غیبت مومنان.

قسم به آن كه جز او معبودی نیست، گمان هیچ بنده مومنی به خداوند نیكو نشود مگر آن كه خداوند همراه گمان بنده مومن خود باشد همان طور با او رفتار كند كه گمان او بوده است. زیرا خداوند كریم است و نیكی ها به دست اوست و حیا می كند از این كه بنده مومنش به او گمان نیك برد و او خلاف گمان او و امید بنده با او رفتار كند. سپس فرمود:

 فاحسنوا باللَّه الظن و ارغبوا الیه؛ (1)

پس به خدا خوش گمان باشید و به سوی او راغب شوید.

 حسن ظن و امید به خدا

(1) الكافی، ج 2، ص72

پ.ن

رزق نیمه شبی :). برای مشاهده تصویر، بازش کنید. :)



برچسب ها : محبت ,  گمان نیکو ,  خوش گمانی ,  امید , 

نوشته شده در چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت 01:19 | آخرین ویرایش در چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت 01:34


تعداد صفحات : 189

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |